reacquire skills
بازیافتن مهارتها
reacquire trust
بازسازی اعتماد
reacquire rights
بازیافتن حقوق
reacquire knowledge
بازیافتن دانش
reacquire territory
بازپسگیری قلمرو
reacquire assets
بازیافتن داراییها
reacquire position
بازیافتن موقعیت
reacquire confidence
بازیافتن اعتماد به نفس
reacquire identity
بازیافتن هویت
reacquire balance
بازیافتن تعادل
after losing his job, he had to reacquire his skills.
پس از دست دادن شغل، او مجبور شد مهارت های خود را دوباره به دست آورد.
the company aims to reacquire market share lost to competitors.
شرکت قصد دارد سهم بازار را که به رقبای خود باخته است، دوباره به دست آورد.
she worked hard to reacquire the trust of her colleagues.
او سخت تلاش کرد تا اعتماد همکاران خود را دوباره به دست آورد.
he plans to reacquire the old land his family sold.
او قصد دارد زمین قدیمی را که خانواده اش فروخته بود، دوباره به دست آورد.
to succeed, you must reacquire your focus and determination.
برای موفقیت، شما باید تمرکز و اراده خود را دوباره به دست آورید.
they decided to reacquire the technology they had previously licensed.
آنها تصمیم گرفتند فناوری را که قبلاً مجاز کرده بودند، دوباره به دست آورند.
he needs to reacquire his confidence after the setback.
او بعد از شکست نیاز دارد اعتماد به نفس خود را دوباره به دست آورد.
the team is working to reacquire their winning strategy.
تیم در حال تلاش برای دوباره به دست آوردن استراتژی برنده خود است.
she hopes to reacquire her lost memories through therapy.
او امیدوار است از طریق درمان خاطرات گمشده خود را دوباره به دست آورد.
to improve performance, the athlete must reacquire his form.
برای بهبود عملکرد، ورزشکار باید فرم خود را دوباره به دست آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید