readjustments

[ایالات متحده]/ˌriːə'dʒʌstmənt/
[بریتانیا]/ˌriə'dʒʌstmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنظیم مجدد، دوباره چیدمان.

عبارات و ترکیب‌ها

make readjustments

اصلاح مجدد انجام دهید

require readjustment

به اصلاح مجدد نیاز دارد

undergo a readjustment

یک اصلاح مجدد را انجام دهد

جملات نمونه

After the merger, the company had to undergo a readjustment of its organizational structure.

پس از ادغام، شرکت مجبور شد ساختار سازمانی خود را دوباره تنظیم کند.

She is currently going through a period of readjustment after moving to a new city.

او در حال حاضر پس از نقل مکان به یک شهر جدید در حال گذراندن دوره ای از تنظیم مجدد است.

The readjustment of the schedule caused some confusion among the team members.

تنظیم مجدد برنامه باعث سردرگمی در بین اعضای تیم شد.

He needed some time for readjustment after returning from a long trip abroad.

او پس از بازگشت از یک سفر طولانی به خارج از کشور به زمان برای تنظیم مجدد نیاز داشت.

The readjustment of prices led to an increase in sales for the company.

تنظیم مجدد قیمت ها منجر به افزایش فروش برای شرکت شد.

The readjustment of the project timeline was necessary due to unexpected delays.

تنظیم مجدد جدول زمانی پروژه به دلیل تأخیرهای غیرمنتظره ضروری بود.

The readjustment of the budget required approval from the board of directors.

تنظیم مجدد بودجه نیاز به تاییدیه از هیئت مدیره داشت.

She felt a sense of relief after the readjustment of her work responsibilities.

او پس از تنظیم مجدد مسئولیت های کاری خود احساس رهایی کرد.

The readjustment process may take some time to fully implement.

فرایند تنظیم مجدد ممکن است مدتی طول بکشد تا به طور کامل اجرا شود.

Readjustment is often necessary when circumstances change unexpectedly.

تنظیم مجدد اغلب زمانی ضروری است که شرایط به طور غیرمنتظره ای تغییر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید