recollect

[ایالات متحده]/ˌrekəˈlekt/
[بریتانیا]/ˌrekəˈlekt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به یاد آوردن؛ به خاطر آوردن.

جملات نمونه

if I recollect correctly

اگر درست به خاطر داشته باشم

I can’t recollect the exact words.

من نمی توانم دقیقا کلمات را به خاطر بیاورم.

She could not recollect being there.

او نمی توانست به خاطر بیاورد که آنجا بوده است.

he could not quite recollect the reason.

او نتوانست دلیل را به طور کامل به خاطر بیاورد.

recollect the days of his childhood

روزهای دوران کودکی خود را به خاطر بسپارید

recollect how the accident happened. forget

به یاد بیاورید چگونه تصادف رخ داد. فراموش کنید

Try hard to recollect what you saw before the accident.

سعی کنید سخت به خاطر بیاورید چه قبل از تصادف دیدید.

I can’t seem to recollect where we met.

به نظر نمی رسد بتوانم به خاطر بیاورم کجا ملاقات کردیم.

I recollect having heard him say so.

من به یاد دارم که شنیده ام او این را گفته است.

I recollected that she had red hair.

من به یاد آوردم که او موهای قرمز داشت.

He tried to recollect things and drown himself in them.

او سعی کرد چیزها را به خاطر بیاورد و خود را در آنها غرق کند.

he had a look round, recollected himself, and prepared his mind for the day.

او نگاهی به اطراف کرد، به خود آمد و ذهن خود را برای روز آماده کرد.

The old member recollected past allsorts, also similarly encouraged the new people, reposed own hope.

عضو قدیمی خاطرات گذشته را به یاد آورد، همچنین افراد جدید را به طور مشابه تشویق کرد و امید خود را حفظ کرد.

نمونه‌های واقعی

Our bodies will rot, our valuables recollected.

بدن‌های ما پوسیده می‌شوند، دارایی‌هایمان جمع‌آوری می‌شود.

منبع: Listen to a little bit of fresh news every day.

I wrote down everything that I could recollect at once.

من همه چیزهایی را که می‌توانستم به یاد بیاورم، بلافاصله یادداشت کردم.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

" I cannot recollect that anybody was with me besides yourself."

منبع: Returning Home

" You wanted to join hands with me in the ring, if I recollect? "

منبع: Returning Home

If I recollect correctly, he said nothing before he went out.

اگر درست به یاد داشته باشم، او قبل از خروج چیزی نگفت.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

Do you happen to recollect if I left a notebook in these here parts?

آیا به خاطر دارید که آیا من یک دفترچه در این مکان‌ها رها کرده‌ام؟

منبع: The Big Bang Theory Season 10

I think you must recollect me, Mr. Athelney Jones, said Holmes quietly.

فکر می‌کنم شما باید به یاد داشته باشید، آقای آتلنی جونز، گفت هولمز به آرامی.

منبع: The Sign of the Four

As far as I can recollect, his father was a surgeon at that time.

تا جایی که من به یاد دارم، پدرش در آن زمان جراح بود.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

No. I'm your boss's girlfriend. Surely, he mentioned me. -Not that I recollect.

نه. من دوست دختر رئیس شما هستم. مطمئناً، او از من نام برد. - البته من به یاد ندارم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

" I cannot recollect a clear dream of you."

منبع: Returning Home

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید