recompenser

[ایالات متحده]/rɪˈkɒmpensər/
[بریتانیا]/rɪˈkɑːmpensər/

ترجمه

n. کسی که جبران می‌کند

جملات نمونه

the company decided to recompenser the employee for his years of dedication.

شرکت تصمیم گرفت کارمند را به دلیل سال‌ها از وفاداری پاداش دهد.

parents should recompenser children when they demonstrate good behavior.

والدین باید وقتی کودکان رفتار خوبی نشان دهند، آن‌ها را پاداش دهند.

she was properly récompensé for completing the difficult project ahead of schedule.

او به خاطر انجام پروژه دشوار قبل از زمان مقرر به درستی پاداش داده شد.

the foundation will recompenser generously those who dedicate their time to helping others.

بنیاد به طور کاملاً مدرن به کسانی که زمان خود را به کمک دیگران اختصاص می‌دهند پاداش خواهد داد.

teachers love to recompenser students who show significant improvement in their studies.

معلمان دوست دارند دانش‌آموزانی را که در یادگیری خود بهبود قابل توجهی داشته‌اند پاداش دهند.

he refused to be récompensé for his simple act of helping the elderly neighbor.

او از این که به دلیل کمک به همسایه‌ای سالمند پاداش داده شود، انکار کرد.

a substantial recompensa is offered for information leading to the recovery of the stolen artwork.

برای اطلاعاتی که منجر به بازیابی اثر هنری ربوده شده می‌شود، پاداشی قابل توجه ارائه می‌شود.

the skilled manager knows exactly how to recompenser teamwork and individual effort.

مدیر ماهر می‌داند که چگونه به همکاری گروهی و تلاش فردی پاداش دهد.

positive behavior should be récompensé with verbal praise, not just material gifts.

رفتار مثبت باید با تقدیر لفظی، نه فقط با هدیه‌های مادی پاداش داده شود.

olympic athletes are proudly récompensé with gold medals and national recognition.

ورزشکاران المپیک با مدال طلا و شناخت ملی با افتخار پاداش داده می‌شوند.

the corporation established a new système de récompense to encourage employee innovation.

شرکت یک سیستم جدید پاداش برای تشویق نوآوری کارکنان ایجاد کرد.

scientists who make breakthrough discoveries truly deserve to be récompensé.

دانشمندانی که کشفیات شگفت‌انگیزی انجام می‌دهند واقعاً به پاداش مستحق هستند.

the hero waited humbly to receive his recompensa for saving the child from danger.

شهید با خشوع برای دریافت پاداش خود به دلیل نجات کودک از خطر منتظر ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید