| قسمت سوم فعل | reconvicted |
| زمان گذشته | reconvicted |
reconvict offender
متهم مجدد
reconvict suspect
مشتبهبه مجدد
reconvict jury
منتقدان مجدد
reconvict evidence
شواهد مجدد
reconvict trial
دادرسی مجدد
reconvict charges
اتهامات مجدد
reconvict process
فرآیند مجدد
reconvict appeal
کفایت مجدد
reconvict verdict
حکم مجدد
reconvict law
قانون مجدد
the jury decided to reconvict the defendant after new evidence emerged.
هيئت منصفه تصميم گرفت متهم را پس از کشف مدارک جديد به دليل گناه مجازات کند.
it is rare for a court to reconvict someone after an appeal.
بسيار نادر است که دادگاه پس از تجديد نظر، کسي را مجازات کند.
lawyers often prepare to reconvict in cases of wrongful acquittal.
وکلای خصوصاً در مواردی که حکم تبرئه نادرست صادر شده است، برای مجازات مجدد آماده میشوند.
the evidence was strong enough to reconvict the suspect.
مدارک به اندازهای قوی بودند که بتوانند مظنون را مجازات کنند.
after the retrial, they managed to reconvict him for the crime.
پس از محاکمه مجدد، آنها توانستند او را به دلیل این جرم مجازات کنند.
prosecutors are seeking to reconvict the man for his previous offenses.
دادستانها به دنبال مجازات مجدد مرد به دلیل جرایم قبلی او هستند.
the judge's ruling allowed the state to reconvict the felon.
حکم دادگاه به ایالت اجازه داد تا مجرم را مجازات کند.
witness testimonies played a crucial role in the decision to reconvict.
شهادت شهود نقش مهمی در تصمیم برای مجازات مجدد ایفا کرد.
they filed a motion to reconvict based on the new findings.
آنها برای مجازات مجدد بر اساس یافتههای جدید، دادخواست ارائه کردند.
reconvicting someone can be a lengthy legal process.
مجازات مجدد کسی میتواند یک فرآیند قانونی طولانی باشد.
reconvict offender
متهم مجدد
reconvict suspect
مشتبهبه مجدد
reconvict jury
منتقدان مجدد
reconvict evidence
شواهد مجدد
reconvict trial
دادرسی مجدد
reconvict charges
اتهامات مجدد
reconvict process
فرآیند مجدد
reconvict appeal
کفایت مجدد
reconvict verdict
حکم مجدد
reconvict law
قانون مجدد
the jury decided to reconvict the defendant after new evidence emerged.
هيئت منصفه تصميم گرفت متهم را پس از کشف مدارک جديد به دليل گناه مجازات کند.
it is rare for a court to reconvict someone after an appeal.
بسيار نادر است که دادگاه پس از تجديد نظر، کسي را مجازات کند.
lawyers often prepare to reconvict in cases of wrongful acquittal.
وکلای خصوصاً در مواردی که حکم تبرئه نادرست صادر شده است، برای مجازات مجدد آماده میشوند.
the evidence was strong enough to reconvict the suspect.
مدارک به اندازهای قوی بودند که بتوانند مظنون را مجازات کنند.
after the retrial, they managed to reconvict him for the crime.
پس از محاکمه مجدد، آنها توانستند او را به دلیل این جرم مجازات کنند.
prosecutors are seeking to reconvict the man for his previous offenses.
دادستانها به دنبال مجازات مجدد مرد به دلیل جرایم قبلی او هستند.
the judge's ruling allowed the state to reconvict the felon.
حکم دادگاه به ایالت اجازه داد تا مجرم را مجازات کند.
witness testimonies played a crucial role in the decision to reconvict.
شهادت شهود نقش مهمی در تصمیم برای مجازات مجدد ایفا کرد.
they filed a motion to reconvict based on the new findings.
آنها برای مجازات مجدد بر اساس یافتههای جدید، دادخواست ارائه کردند.
reconvicting someone can be a lengthy legal process.
مجازات مجدد کسی میتواند یک فرآیند قانونی طولانی باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید