rectilinearly

[ایالات متحده]/ˌrektɪˈlɪnɪəli/
[بریتانیا]/ˌrɛktɪˈlɪnɪrli/

ترجمه

adv. به صورت خطی؛ با استفاده از یا بر اساس خطوط مستقیم

عبارات و ترکیب‌ها

arranged rectilinearly

چیده شده به صورت خطی

move rectilinearly

حرکت به صورت خطی

extend rectilinearly

گسترش به صورت خطی

aligned rectilinearly

تراز شده به صورت خطی

drawn rectilinearly

کشیده شده به صورت خطی

positioned rectilinearly

قرار گرفته به صورت خطی

flow rectilinearly

جریان به صورت خطی

oriented rectilinearly

جهت‌گیری شده به صورت خطی

travel rectilinearly

سفر به صورت خطی

distributed rectilinearly

توزیع شده به صورت خطی

جملات نمونه

the ants marched rectilinearly across the kitchen floor, forming a perfect line.

مورچه‌ها به صورت خط مستقیم در سراسر کف آشپزخانه حرکت می‌کردند و یک خط کامل را تشکیل می‌دادند.

the architect designed the building's corridors to extend rectilinearly through all floors.

معمار طوری طراحی کرد که راهروهای ساختمان به صورت خط مستقیم از تمام طبقات عبور کنند.

city planners often arrange streets rectilinearly to create a grid pattern.

برنامه‌ریزان شهری اغلب خیابان‌ها را به صورت خط مستقیم مرتب می‌کنند تا یک الگوی شبکه‌ای ایجاد کنند.

the laser beam traveled rectilinearly until it hit the mirror.

اشعه لیزر به صورت خط مستقیم حرکت کرد تا به آینه برخورد کرد.

mathematically, light behaves rectilinearly in a uniform medium.

به طور ریاضی، نور در یک محیط یکنواخت به صورت خط مستقیم رفتار می‌کند.

the artist painted the trees with branches growing rectilinearly upward.

هنرمند درختان را با شاخه‌هایی که به صورت خط مستقیم به سمت بالا رشد می‌کردند، نقاشی کرد.

soldiers must march rectilinearly during military parades.

سربازان باید در حین رژه نظامی به صورت خط مستقیم حرکت کنند.

the railroad tracks were laid rectilinearly across the countryside.

راه‌آهن‌ها به صورت خط مستقیم در سراسر حومه شهر چیده شده بودند.

children learn to draw rectilinearly before mastering curves.

کودکان قبل از تسلط بر منحنی‌ها یاد می‌گیرند که به صورت خط مستقیم طراحی کنند.

the motion of the piston is essentially rectilinear in most engines.

حرکت پیستون در بیشتر موتورها اساساً خطی است.

the designer positioned the furniture rectilinearly against the wall.

طراح وسایل را به صورت خط مستقیم در برابر دیوار قرار داد.

the ecg machine recorded the heart's electrical activity as rectilinear waves.

دستگاه ECG فعالیت الکتریکی قلب را به صورت امواج خطی ثبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید