rectitudes

[ایالات متحده]/ˈrɛktɪtjuːdz/
[بریتانیا]/ˈrɛktɪtudɪz/

ترجمه

n. یکپارچگی اخلاقی یا درستی

عبارات و ترکیب‌ها

moral rectitudes

فضیلت‌های اخلاقی

ethical rectitudes

فضیلت‌های اخلاقی

personal rectitudes

فضیلت‌های شخصی

social rectitudes

فضیلت‌های اجتماعی

rectitudes of conduct

فضیلت‌های رفتار

rectitudes in judgment

فضیلت‌های قضاوت

rectitudes of character

فضیلت‌های شخصیتی

rectitudes of spirit

فضیلت‌های معنوی

rectitudes of thought

فضیلت‌های فکری

rectitudes in action

فضیلت‌های عملی

جملات نمونه

he is known for his moral rectitudes.

او به خاطر درستکاری‌های اخلاقی‌اش شناخته شده است.

rectitudes in leadership inspire trust.

درستی در رهبری اعتماد را الهام بخش است.

she always upholds the rectitudes of her profession.

او همیشه از درستکاری‌های حرفه خود حمایت می‌کند.

rectitudes are essential for a just society.

درستکاری‌ها برای یک جامعه عادلانه ضروری هستند.

his rectitudes earned him respect from his peers.

درستکاری‌های او احترام همسالانش را برای او به دست آورد.

we should promote rectitudes in our community.

ما باید درستکاری‌ها را در جامعه خود ترویج کنیم.

rectitudes guide our decision-making process.

درستکاری‌ها فرآیند تصمیم‌گیری ما را راهنمایی می‌کنند.

she spoke about the importance of rectitudes in education.

او در مورد اهمیت درستکاری‌ها در آموزش صحبت کرد.

rectitudes should be taught from a young age.

درستکاری‌ها باید از سنین پایین آموزش داده شوند.

his rectitudes were evident in his actions.

درستکاری‌های او در اعمالش آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید