reeling

[ایالات متحده]/ˈriːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈriːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل پیچیدن چیزی به دور یک قرقره
v. پیچیدن یا جمع کردن روی یک قرقره؛ از دست دادن تعادل یا ثبات خود

عبارات و ترکیب‌ها

reeling from

در حال ضعف و سستی

reeling in

وارد کردن

reeling back

پس زدن

reeling around

چرخیدن

reeling out

بیرون آوردن

reeling ahead

پیشروی کردن

reeling thoughts

افکار درهم

reeling emotions

احساسات درهم

reeling effects

اثرات درهم

reeling moments

لحظات درهم

جملات نمونه

after hearing the shocking news, i was left reeling.

بعد از شنیدن این خبر تکان‌دهنده، من گیج و سردرگم ماندم.

the team was reeling from their unexpected defeat.

تیم از شکست غیرمنتظره‌شان گیج و سردرگم بود.

she was reeling from the effects of the medication.

او از اثرات دارو گیج و سردرگم بود.

he stood there reeling from the impact of her words.

او در حالی که از تاثیر حرف‌هایش گیج و سردرگم بود، آنجا ایستاده بود.

the financial crisis left many businesses reeling.

بحران مالی باعث سردرگمی بسیاری از کسب و کارها شد.

she was reeling with joy after receiving the good news.

او پس از دریافت خبر خوب، از شادی گیج و سردرگم بود.

the audience was reeling from the stunning performance.

تماشاگران از اجرای خیره‌کننده شوکه شده بودند.

he was reeling from the sudden loss of his friend.

او از دست دادن ناگهانی دوستش شوکه شده بود.

the scandal left the politician reeling in public opinion.

این رسوایی باعث سردرگمی سیاستمدار در افکار عمومی شد.

after the accident, she was still reeling from the shock.

پس از حادثه، او هنوز از شوک شوکه شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید