reeling from
در حال ضعف و سستی
reeling in
وارد کردن
reeling back
پس زدن
reeling around
چرخیدن
reeling out
بیرون آوردن
reeling ahead
پیشروی کردن
reeling thoughts
افکار درهم
reeling emotions
احساسات درهم
reeling effects
اثرات درهم
reeling moments
لحظات درهم
after hearing the shocking news, i was left reeling.
بعد از شنیدن این خبر تکاندهنده، من گیج و سردرگم ماندم.
the team was reeling from their unexpected defeat.
تیم از شکست غیرمنتظرهشان گیج و سردرگم بود.
she was reeling from the effects of the medication.
او از اثرات دارو گیج و سردرگم بود.
he stood there reeling from the impact of her words.
او در حالی که از تاثیر حرفهایش گیج و سردرگم بود، آنجا ایستاده بود.
the financial crisis left many businesses reeling.
بحران مالی باعث سردرگمی بسیاری از کسب و کارها شد.
she was reeling with joy after receiving the good news.
او پس از دریافت خبر خوب، از شادی گیج و سردرگم بود.
the audience was reeling from the stunning performance.
تماشاگران از اجرای خیرهکننده شوکه شده بودند.
he was reeling from the sudden loss of his friend.
او از دست دادن ناگهانی دوستش شوکه شده بود.
the scandal left the politician reeling in public opinion.
این رسوایی باعث سردرگمی سیاستمدار در افکار عمومی شد.
after the accident, she was still reeling from the shock.
پس از حادثه، او هنوز از شوک شوکه شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید