reflexion

[ایالات متحده]/rɪˈflɛkʃən/
[بریتانیا]/rɪˈflɛkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل انعکاس یا حالت انعکاس؛ بازگشت موج یا پرتو نور، صدا و غیره.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

self reflexion

خودانعکاسی

deep reflexion

انعکاس عمیق

critical reflexion

انعکاس انتقادی

reflexion process

فرآیند انعکاس

reflexion time

زمان انعکاس

personal reflexion

انعکاس شخصی

reflexion paper

مقاله انعکاس

mental reflexion

انعکاس ذهنی

reflexion session

جلسه انعکاس

group reflexion

انعکاس گروهی

جملات نمونه

his reflexion on the matter was quite insightful.

تحلیل او در مورد این موضوع بسیار روشنگر بود.

she took a moment for reflexion before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری مدتی را برای تفکر در نظر گرفت.

reflexion can lead to personal growth.

تفکر می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

in reflexion, i realized my mistakes.

در تفکر، متوجه اشتباهاتم شدم.

his deep reflexion on life inspired many.

تحلیل عمیق او در مورد زندگی الهام بخش بسیاری بود.

reflexion on past experiences helps us improve.

تفکر در مورد تجربیات گذشته به ما کمک می‌کند تا پیشرفت کنیم.

she shared her reflexion during the meeting.

او تحلیل خود را در طول جلسه به اشتراک گذاشت.

reflexion is essential for effective learning.

تفکر برای یادگیری مؤثر ضروری است.

after some reflexion, he changed his opinion.

پس از کمی تفکر، نظرش را تغییر داد.

her reflexion on the book was thought-provoking.

تحلیل او در مورد کتاب بسیار قابل تأمل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید