regnant

[ایالات متحده]/ˈrɛɡnənt/
[بریتانیا]/ˈrɛɡnənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غالب; حاکم; رایج

عبارات و ترکیب‌ها

regnant woman

زن فرمان‌رو

regnant queen

ملکه فرمان‌رو

regnant species

گونه فرمان‌رو

regnant state

وضعیت فرمان‌رو

regnant female

زن فرمان‌رو

regnant period

دوره فرمان‌رو

regnant condition

شرایط فرمان‌رو

regnant animal

حیوان فرمان‌رو

regnant lineage

تبار فرمان‌رو

regnant influence

نفوذ فرمان‌رو

جملات نمونه

the regnant queen ruled with grace and wisdom.

ملکه فرمان‌روای با وقار و خرد با نجابت و خرد حکومت کرد.

during her regnant years, she implemented many reforms.

در طول سال‌های فرمان‌روایی‌اش، بسیاری از اصلاحات را اجرا کرد.

the regnant monarch addressed the nation during the crisis.

حاکم فرمان‌روای در بحبوحه بحران با ملت صحبت کرد.

he was the regnant leader of the organization for over a decade.

او رهبر فرمان‌روای سازمان بیش از یک دهه بود.

the regnant power in the region has changed hands multiple times.

قدرت فرمان‌روای در منطقه چندین بار دست به دست شده است.

she felt the weight of her regnant responsibilities.

او سنگینی مسئولیت‌های فرمان‌روای خود را احساس کرد.

the regnant ideology shaped the country's policies.

ایدئولوژی فرمان‌روای سیاست‌های کشور را شکل داد.

his regnant influence was felt throughout the industry.

نفوذ فرمان‌روای او در سراسر صنعت احساس می‌شد.

the regnant style of leadership is often debated.

سبک رهبری فرمان‌روایی اغلب مورد بحث قرار می‌گیرد.

in a regnant position, one must make difficult decisions.

در یک موقعیت فرمان‌روایی، یک فرد باید تصمیمات دشواری بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید