regroup

[ایالات متحده]/riː'gruːp/
[بریتانیا]/ˌri'ɡrup/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. مونتاژ کردن، دوباره اسمبل کردن؛ دوباره سازماندهی کردن
vt. دوباره مرتب کردن؛ دوباره استقرار دادن

جملات نمونه

The team needs to regroup after losing the first game.

تیم باید پس از باخت بازی اول، دوباره سازماندهی کند.

Let's regroup and come up with a new plan.

بیایید دوباره سازماندهی کنیم و یک برنامه جدید ایجاد کنیم.

It's important to regroup and refocus when facing challenges.

هنگام مواجهه با چالش ها، دوباره سازماندهی و تمرکز مجدد مهم است.

After a setback, it's crucial to regroup and move forward.

پس از یک پسرفت، بازسازی و پیشروی بسیار مهم است.

The company decided to regroup and reorganize its departments.

شرکت تصمیم گرفت دوباره سازماندهی کند و بخش های خود را بازسازی کند.

The team will regroup at the meeting room before the presentation.

تیم قبل از ارائه در اتاق کنفرانس دوباره سازماندهی خواهد کرد.

We need to regroup our resources to tackle this project efficiently.

ما باید منابع خود را دوباره سازماندهی کنیم تا این پروژه را به طور موثر انجام دهیم.

It's time to regroup our thoughts and come up with a solution.

وقت آن رسیده است که افکار خود را دوباره سازماندهی کنیم و راه حلی پیدا کنیم.

The soldiers regrouped quickly after the enemy's ambush.

سربازان پس از کمین دشمن به سرعت دوباره سازماندهی کردند.

She needed to regroup emotionally before making a decision.

او قبل از تصمیم گیری به بازسازی احساسی نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید