reinstalls the system
سیستم را دوباره نصب میکند
frequently reinstalls
بازنشستن مکرر
reinstalls quickly
به سرعت دوباره نصب میکند
after reinstalls
پس از دوباره نصب
reinstalling now
در حال دوباره نصب
reinstalls failed
دوباره نصب شکست خورده است
reinstalls automatically
به طور خودکار دوباره نصب میکند
reinstalls required
دوباره نصب لازم است
reinstalls everything
همه چیز را دوباره نصب میکند
reinstalls windows
ویندوز را دوباره نصب میکند
the operating system reinstalls automatically after a factory reset.
سیستم عامل به طور خودکار بازстанов میشود پس از ریستوره کردن به حالت فابریک.
frequent reinstalls can indicate a corrupted hard drive.
بازстановهای مکرر میتواند نشان دهنده دیسک سختی که دچار خرابی شده است باشد.
i had to reinstall the game after accidentally deleting it.
من مجبور شدم بازстанов بازی را انجام دهم پس از حذف غلط آن.
the software reinstalls itself during the update process.
نرمافزار در حین فرآیند بهروزرسانی خود را بازстанов میکند.
after the power outage, the router reinstalls its configuration.
پس از قطع برق، مودم تنظیمات خود را بازстанов میکند.
he reinstalls windows every six months for optimal performance.
او هر شش ماه یک بار ویندوز را بازстанов میکند تا عملکرد بهینه داشته باشد.
the app reinstalls when you update to the latest version.
اپلیکیشن در هنگام بهروزرسانی به آخرین نسخه خود را بازстанов میکند.
sometimes, a reinstall fixes minor software glitches.
گاهی اوقات یک بازстанов میتواند خطاهای کوچک نرمافزاری را اصلاح کند.
the system reinstalls the drivers after a major upgrade.
سیستم پس از یک بهروزرسانی اصلی، درایورها را بازстанов میکند.
the user manually reinstalls the application from the downloaded file.
کاربر به طور دستی اپلیکیشن را از فایل دانلود شده بازстанов میکند.
regular reinstalls can help maintain system stability.
بازстановهای منظم میتواند به حفظ پایداری سیستم کمک کند.
reinstalls the system
سیستم را دوباره نصب میکند
frequently reinstalls
بازنشستن مکرر
reinstalls quickly
به سرعت دوباره نصب میکند
after reinstalls
پس از دوباره نصب
reinstalling now
در حال دوباره نصب
reinstalls failed
دوباره نصب شکست خورده است
reinstalls automatically
به طور خودکار دوباره نصب میکند
reinstalls required
دوباره نصب لازم است
reinstalls everything
همه چیز را دوباره نصب میکند
reinstalls windows
ویندوز را دوباره نصب میکند
the operating system reinstalls automatically after a factory reset.
سیستم عامل به طور خودکار بازстанов میشود پس از ریستوره کردن به حالت فابریک.
frequent reinstalls can indicate a corrupted hard drive.
بازстановهای مکرر میتواند نشان دهنده دیسک سختی که دچار خرابی شده است باشد.
i had to reinstall the game after accidentally deleting it.
من مجبور شدم بازстанов بازی را انجام دهم پس از حذف غلط آن.
the software reinstalls itself during the update process.
نرمافزار در حین فرآیند بهروزرسانی خود را بازстанов میکند.
after the power outage, the router reinstalls its configuration.
پس از قطع برق، مودم تنظیمات خود را بازстанов میکند.
he reinstalls windows every six months for optimal performance.
او هر شش ماه یک بار ویندوز را بازстанов میکند تا عملکرد بهینه داشته باشد.
the app reinstalls when you update to the latest version.
اپلیکیشن در هنگام بهروزرسانی به آخرین نسخه خود را بازстанов میکند.
sometimes, a reinstall fixes minor software glitches.
گاهی اوقات یک بازстанов میتواند خطاهای کوچک نرمافزاری را اصلاح کند.
the system reinstalls the drivers after a major upgrade.
سیستم پس از یک بهروزرسانی اصلی، درایورها را بازстанов میکند.
the user manually reinstalls the application from the downloaded file.
کاربر به طور دستی اپلیکیشن را از فایل دانلود شده بازстанов میکند.
regular reinstalls can help maintain system stability.
بازстановهای منظم میتواند به حفظ پایداری سیستم کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید