relayed

[ایالات متحده]/rɪˈleɪd/
[بریتانیا]/rɪˈleɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته‌ی مشارکت از relay
adj. پخش شده یا تکرار شده

عبارات و ترکیب‌ها

relayed message

پیام ارسالی

relayed information

اطلاعات ارسالی

relayed request

درخواست ارسالی

relayed signal

سیگنال ارسالی

relayed feedback

بازخورد ارسالی

relayed instructions

دستورالعمل‌های ارسالی

relayed call

تماس ارسالی

relayed data

داده‌های ارسالی

relayed news

اخبار ارسالی

relayed updates

به‌روزرسانی‌های ارسالی

جملات نمونه

the message was relayed to all team members.

پیام به تمام اعضای تیم منتقل شد.

she relayed the instructions clearly.

او دستورالعمل‌ها را به وضوح منتقل کرد.

information was relayed through the radio.

اطلاعات از طریق رادیو منتقل شد.

the news was relayed by several sources.

اخبار توسط چندین منبع منتقل شد.

he relayed his thoughts on the project.

او افکار خود در مورد پروژه را منتقل کرد.

the teacher relayed the students' concerns to the principal.

معلم نگرانی‌های دانش‌آموزان را به مدیر اطلاع رساند.

she relayed the findings of the research.

او یافته‌های تحقیق را منتقل کرد.

the urgent message was relayed to the authorities.

پیام فوری به مقامات منتقل شد.

he relayed the story to his friends.

او داستان را به دوستانش منتقل کرد.

the details were relayed in a meeting.

جزئیات در یک جلسه منتقل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید