forwarded

[ایالات متحده]/[ˈfɔːwəd]/
[بریتانیا]/[ˈfɔːrwərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ارسال چیزی به یک گیرنده یا مرحله ی بعدی؛ هدایت یا راهنمایی؛ پیش رفتن یا حرکت به جلو.
adj. قرار گرفته در جلو؛ رو به جلو؛ مربوط به جلوی چیزی؛ مربوط به موقعیت جلو در یک تیم.

عبارات و ترکیب‌ها

forwarded email

ایمیل ارسال شده

forwarded message

پیام ارسال شده

forwarded on

ارسال شده در

forwarded to

ارسال شده به

forwarding now

ارسال در حال انجام است

forwarding request

درخواست ارسال

forwarded documents

مستندات ارسال شده

forwarded details

جزئیات ارسال شده

forwarded promptly

به طور فوری ارسال شده

forwarded information

اطلاعات ارسال شده

جملات نمونه

the email was forwarded to the marketing team for review.

ایمیل به تیم بازاریابی برای بررسی ارسال شد.

please forward this message to anyone who might be interested.

لطفاً این پیام را به هر کسی که ممکن است علاقه‌مند باشد ارسال کنید.

i forwarded your contact details to my colleague.

جزئیات تماس شما را به همکار من ارسال کردم.

the call was automatically forwarded to my mobile phone.

تماس به طور خودکار به گوشی همراه من انتقال یافت.

could you forward me the relevant documents?

لطفاً مدارک مربوطه را به من ارسال کنید.

the news was forwarded across all departments.

خبر به تمام بخش‌ها ارسال شد.

i've forwarded your application to the hiring manager.

درخواست شما را به مدیر استخدام ارسال کردم.

the package was forwarded to a new address.

بسته به یک آدرس جدید ارسال شد.

the complaint was forwarded to customer service.

شکایت به بخش خدمات مشتری ارسال شد.

the information was forwarded in a secure manner.

اطلاعات به صورت امن ارسال شدند.

the request was forwarded to the appropriate department.

درخواست به بخش مناسب ارسال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید