relearned skills
مهارتهای دوباره آموخته شده
relearned lessons
درسهای دوباره آموخته شده
relearned concepts
مفاهیم دوباره آموخته شده
relearned techniques
تکنیکهای دوباره آموخته شده
relearned behaviors
رفتارهای دوباره آموخته شده
relearned information
اطلاعات دوباره آموخته شده
relearned strategies
استراتژیهای دوباره آموخته شده
relearned habits
عادتهای دوباره آموخته شده
relearned processes
فرآیندهای دوباره آموخته شده
after years away, i relearned how to play the piano.
بعد از سالها دوری، یاد گرفتم دوباره چگونه پیانو بزنم.
during the workshop, i relearned the basics of photography.
در طول کارگاه، اصول اولیه عکاسی را دوباره یاد گرفتم.
she had to relearn her native language after moving abroad.
او مجبور شد پس از مهاجرت به خارج از کشور، زبان مادری خود را دوباره یاد بگیرد.
he relearned the importance of teamwork during the project.
او در طول پروژه اهمیت کار گروهی را دوباره یاد گرفت.
after the accident, i had to relearn how to walk.
پس از حادثه، مجبور شدم دوباره یاد بگیرم چگونه راه بروم.
in college, i relearned math concepts i had forgotten.
در دانشگاه، مفاهیم ریاضی را که فراموش کرده بودم، دوباره یاد گرفتم.
he realized he had to relearn social skills after isolation.
او متوجه شد که پس از انزوا باید مهارتهای اجتماعی را دوباره یاد بگیرد.
she relearned how to cook traditional dishes from her childhood.
او یاد گرفت دوباره چگونه غذاهای سنتی را از دوران کودکی خود بپزد.
after the training, i relearned effective communication strategies.
پس از آموزش، استراتژیهای ارتباط موثر را دوباره یاد گرفتم.
he had to relearn the rules of the game before joining the team.
او مجبور شد قبل از پیوستن به تیم، قوانین بازی را دوباره یاد بگیرد.
relearned skills
مهارتهای دوباره آموخته شده
relearned lessons
درسهای دوباره آموخته شده
relearned concepts
مفاهیم دوباره آموخته شده
relearned techniques
تکنیکهای دوباره آموخته شده
relearned behaviors
رفتارهای دوباره آموخته شده
relearned information
اطلاعات دوباره آموخته شده
relearned strategies
استراتژیهای دوباره آموخته شده
relearned habits
عادتهای دوباره آموخته شده
relearned processes
فرآیندهای دوباره آموخته شده
after years away, i relearned how to play the piano.
بعد از سالها دوری، یاد گرفتم دوباره چگونه پیانو بزنم.
during the workshop, i relearned the basics of photography.
در طول کارگاه، اصول اولیه عکاسی را دوباره یاد گرفتم.
she had to relearn her native language after moving abroad.
او مجبور شد پس از مهاجرت به خارج از کشور، زبان مادری خود را دوباره یاد بگیرد.
he relearned the importance of teamwork during the project.
او در طول پروژه اهمیت کار گروهی را دوباره یاد گرفت.
after the accident, i had to relearn how to walk.
پس از حادثه، مجبور شدم دوباره یاد بگیرم چگونه راه بروم.
in college, i relearned math concepts i had forgotten.
در دانشگاه، مفاهیم ریاضی را که فراموش کرده بودم، دوباره یاد گرفتم.
he realized he had to relearn social skills after isolation.
او متوجه شد که پس از انزوا باید مهارتهای اجتماعی را دوباره یاد بگیرد.
she relearned how to cook traditional dishes from her childhood.
او یاد گرفت دوباره چگونه غذاهای سنتی را از دوران کودکی خود بپزد.
after the training, i relearned effective communication strategies.
پس از آموزش، استراتژیهای ارتباط موثر را دوباره یاد گرفتم.
he had to relearn the rules of the game before joining the team.
او مجبور شد قبل از پیوستن به تیم، قوانین بازی را دوباره یاد بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید