reliever

[ایالات متحده]/rɪˈliːvə/
[بریتانیا]/rɪˈliːvər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که درد یا ناراحتی را کاهش می‌دهد؛ جانشین یا جایگزین؛ ارائه‌دهنده کمک یا یاری؛ دستگاهی که فشار را کاهش می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

pain reliever

تسکین دهنده درد

stress reliever

کاهش‌دهنده استرس

muscle reliever

رفع کننده درد عضلات

headache reliever

رفع کننده سردرد

anxiety reliever

رفع کننده اضطراب

medication reliever

رفع کننده اثرات داروها

tension reliever

کاهش‌دهنده تنش

allergy reliever

رفع کننده آلرژی

cough reliever

رفع کننده سرفه

cold reliever

رفع کننده سرماخوردگی

جملات نمونه

the pain reliever helped ease my headache.

داروی مسکن به تسکین سردرد من کمک کرد.

she took a reliever before her workout.

او قبل از ورزش خود یک داروی مسکن مصرف کرد.

he is a great stress reliever for me.

او یک آرامش‌بخش عالی برای من است.

the doctor prescribed a new reliever for asthma.

پزشک یک داروی مسکن جدید برای آسم تجویز کرد.

finding a hobby can be a good emotional reliever.

پیدا کردن یک سرگرمی می‌تواند یک راه خوب برای کاهش استرس عاطفی باشد.

she uses meditation as a stress reliever.

او از مدیتیشن به عنوان یک آرامش‌بخش برای استرس استفاده می‌کند.

the reliever worked quickly to reduce inflammation.

داروی مسکن به سرعت برای کاهش التهاب عمل کرد.

he found laughter to be the best reliever of tension.

او خنده را بهترین راه برای رفع تنش یافت.

over-the-counter relievers can be effective for mild pain.

داروهای مسکن بدون نسخه می‌توانند برای درد خفیف موثر باشند.

she always carries a reliever in her bag.

او همیشه یک داروی مسکن در کیف خود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید