relocated

[ایالات متحده]/ˌriːləʊˈkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌriːloʊˈkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.به مکان دیگری منتقل شد

عبارات و ترکیب‌ها

relocated office

دفتر منتقل شده

relocated team

تیم منتقل شده

relocated staff

پرسنل منتقل شده

relocated project

پروژه منتقل شده

relocated assets

دارایی‌های منتقل شده

relocated services

خدمات منتقل شده

relocated facilities

امکانات منتقل شده

relocated resources

منابع منتقل شده

relocated operations

عملیات منتقل شده

relocated headquarters

دفتر مرکزی منتقل شده

جملات نمونه

the company has relocated its headquarters to a new city.

شرکت دفتر مرکزی خود را به یک شهر جدید منتقل کرده است.

after the renovation, the office was relocated to a larger space.

پس از بازسازی، دفتر به فضای بزرگتری منتقل شد.

they relocated the museum to attract more visitors.

آنها موزه را به منظور جذب بازدیدکنندگان بیشتر منتقل کردند.

many families were relocated due to the natural disaster.

بسیاری از خانواده‌ها به دلیل فاجعه طبیعی جابجا شدند.

the team relocated to a different state for better opportunities.

تیم برای فرصت‌های بهتر به ایالت دیگری منتقل شد.

she relocated her business to a more accessible location.

او کسب و کار خود را به مکانی قابل دسترس‌تر منتقل کرد.

we have relocated our production facilities overseas.

ما امکانات تولید خود را به خارج از کشور منتقل کرده‌ایم.

he relocated after accepting a new job offer.

او پس از پذیرش پیشنهاد شغلی جدید منتقل شد.

the library was relocated to provide better services.

کتابخانه به منظور ارائه خدمات بهتر منتقل شد.

due to the construction, the park was relocated temporarily.

به دلیل ساخت و ساز، پارک به طور موقت منتقل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید