remoulded ideas
ایدههای بازسازیشده
remoulded vision
چشمانداز بازسازیشده
remoulded beliefs
باورهای بازسازیشده
remoulded identity
هویت بازسازیشده
remoulded concepts
مفاهیم بازسازیشده
remoulded strategies
استراتژیهای بازسازیشده
remoulded structures
ساختارهای بازسازیشده
remoulded narratives
روایتهای بازسازیشده
remoulded practices
روشهای بازسازیشده
remoulded relationships
روابط بازسازیشده
the old factory was remoulded into a modern art gallery.
کارخانه قدیمی به یک گالری هنری مدرن بازسازی شد.
after the accident, the car was remoulded for safety.
پس از حادثه، خودرو برای ایمنی بازسازی شد.
her perspective on life was remoulded by her travels.
دیدگاه او نسبت به زندگی با سفرش تغییر کرد.
the team remoulded their strategy to improve performance.
تیم برای بهبود عملکرد، استراتژی خود را بازسازی کرد.
he remoulded the clay into a beautiful sculpture.
او خاک رس را به یک مجسمه زیبا تبدیل کرد.
the company remoulded its image to attract younger customers.
شرکت برای جذب مشتریان جوانتر، چهره خود را بازسازی کرد.
they remoulded the old policies to better serve the community.
آنها سیاستهای قدیمی را برای بهتر خدمت به جامعه بازسازی کردند.
her thoughts were remoulded through years of education.
افکار او در طول سالها تحصیل تغییر کردند.
the project was remoulded after receiving feedback.
پس از دریافت بازخورد، پروژه بازسازی شد.
he remoulded the story to make it more engaging.
او داستان را برای جذابتر کردن آن بازنویسی کرد.
remoulded ideas
ایدههای بازسازیشده
remoulded vision
چشمانداز بازسازیشده
remoulded beliefs
باورهای بازسازیشده
remoulded identity
هویت بازسازیشده
remoulded concepts
مفاهیم بازسازیشده
remoulded strategies
استراتژیهای بازسازیشده
remoulded structures
ساختارهای بازسازیشده
remoulded narratives
روایتهای بازسازیشده
remoulded practices
روشهای بازسازیشده
remoulded relationships
روابط بازسازیشده
the old factory was remoulded into a modern art gallery.
کارخانه قدیمی به یک گالری هنری مدرن بازسازی شد.
after the accident, the car was remoulded for safety.
پس از حادثه، خودرو برای ایمنی بازسازی شد.
her perspective on life was remoulded by her travels.
دیدگاه او نسبت به زندگی با سفرش تغییر کرد.
the team remoulded their strategy to improve performance.
تیم برای بهبود عملکرد، استراتژی خود را بازسازی کرد.
he remoulded the clay into a beautiful sculpture.
او خاک رس را به یک مجسمه زیبا تبدیل کرد.
the company remoulded its image to attract younger customers.
شرکت برای جذب مشتریان جوانتر، چهره خود را بازسازی کرد.
they remoulded the old policies to better serve the community.
آنها سیاستهای قدیمی را برای بهتر خدمت به جامعه بازسازی کردند.
her thoughts were remoulded through years of education.
افکار او در طول سالها تحصیل تغییر کردند.
the project was remoulded after receiving feedback.
پس از دریافت بازخورد، پروژه بازسازی شد.
he remoulded the story to make it more engaging.
او داستان را برای جذابتر کردن آن بازنویسی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید