reparator

[ایالات متحده]/rɪˈpærətə/
[بریتانیا]/rɪˈpærətɚ/

ترجمه

n. شخصی که برای جبران خسارات یا تلفات، کفایت می‌کند یا غرامت می‌پردازد.

جملات نمونه

the reparator fixed the broken clock with precision.

تعمیرکار ساعت شکسته را با دقت تعمیر کرد.

a skilled reparator can restore antique furniture.

یک تعمیرکار ماهر می‌تواند مبلمان قدیمی را بازسازی کند.

we called a reparator to fix the leaking roof.

ما برای تعمیر سقف نشتی‌دار با تعمیرکار تماس گرفتیم.

the car reparator diagnosed the engine problem quickly.

تعمیرکار خودرو به سرعت مشکل موتور را تشخیص داد.

she works as a computer reparator at the local shop.

او به عنوان یک تعمیرکار کامپیوتر در مغازه محلی کار می‌کند.

the master reparator taught his craft to apprentices.

استاد تعمیرکار هنر خود را به شاگردان آموزش داد.

an experienced reparator knows how to handle delicate instruments.

یک تعمیرکار با تجربه می‌داند چگونه با وسایل ظریف رفتار کند.

the phone reparator replaced the cracked screen in minutes.

تعمیرکار تلفن در عرض چند دقیقه صفحه نمایش شکسته را تعویض کرد.

we needed a professional reparator for the vintage watch.

ما برای ساعت قدیمی به یک تعمیرکار حرفه‌ای نیاز داشتیم.

the appliance reparator arrived with all the necessary tools.

تعمیرکار لوازم خانگی با تمام ابزارهای لازم رسید.

our building's reparator maintains all the equipment regularly.

تعمیرکار ساختمان ما به طور منظم از تمام تجهیزات نگهداری می‌کند.

the motorcycle reparator specializes in vintage models.

تعمیرکار موتورسیکلت در مدل‌های قدیمی تخصص دارد.

the qualified reparator inspected the electrical system thoroughly.

تعمیرکار واجد شرایط سیستم برق را به طور کامل بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید