repined at
در غم غوطه ور شد
repined over
در غم غوطه ور شد
repined for
در غم غوطه ور شد
repined against
در غم غوطه ور شد
repined within
در غم غوطه ور شد
repined silently
به طور پنهانی در غم غوطه ور شد
repined deeply
به طور عمیقی در غم غوطه ور شد
repined quietly
به طور آرام در غم غوطه ور شد
repined constantly
به طور مداوم در غم غوطه ور شد
repined openly
به طور آشکارا در غم غوطه ور شد
she repined at her lack of freedom.
او در مورد فقدان آزادی خود ابراز ناراحتی کرد.
he often repined over missed opportunities.
او اغلب در مورد فرصتهای از دست رفته ابراز ناراحتی میکرد.
the children repined for their lost toys.
کودکان در مورد اسباببازیهای گمشده خود ابراز ناراحتی کردند.
they repined at the slow pace of progress.
آنها در مورد سرعت پایین پیشرفت ابراز ناراحتی کردند.
she never repined for what she couldn't have.
او هرگز در مورد آنچه نداشت ابراز ناراحتی نکرد.
he repined at the unfair treatment he received.
او در مورد رفتار ناعادلانه که دریافت میکرد ابراز ناراحتی کرد.
despite his success, he still repined for his childhood.
با وجود موفقیتش، او هنوز هم برای دوران کودکی خود ابراز ناراحتی میکرد.
the team repined after their unexpected loss.
تیم پس از شکست غیرمنتظره خود ابراز ناراحتی کرد.
she repined at the thought of leaving her friends.
او در مورد فکر جدایی از دوستانش ابراز ناراحتی کرد.
he repined for the days when life was simpler.
او برای روزهایی که زندگی سادهتر بود ابراز ناراحتی کرد.
repined at
در غم غوطه ور شد
repined over
در غم غوطه ور شد
repined for
در غم غوطه ور شد
repined against
در غم غوطه ور شد
repined within
در غم غوطه ور شد
repined silently
به طور پنهانی در غم غوطه ور شد
repined deeply
به طور عمیقی در غم غوطه ور شد
repined quietly
به طور آرام در غم غوطه ور شد
repined constantly
به طور مداوم در غم غوطه ور شد
repined openly
به طور آشکارا در غم غوطه ور شد
she repined at her lack of freedom.
او در مورد فقدان آزادی خود ابراز ناراحتی کرد.
he often repined over missed opportunities.
او اغلب در مورد فرصتهای از دست رفته ابراز ناراحتی میکرد.
the children repined for their lost toys.
کودکان در مورد اسباببازیهای گمشده خود ابراز ناراحتی کردند.
they repined at the slow pace of progress.
آنها در مورد سرعت پایین پیشرفت ابراز ناراحتی کردند.
she never repined for what she couldn't have.
او هرگز در مورد آنچه نداشت ابراز ناراحتی نکرد.
he repined at the unfair treatment he received.
او در مورد رفتار ناعادلانه که دریافت میکرد ابراز ناراحتی کرد.
despite his success, he still repined for his childhood.
با وجود موفقیتش، او هنوز هم برای دوران کودکی خود ابراز ناراحتی میکرد.
the team repined after their unexpected loss.
تیم پس از شکست غیرمنتظره خود ابراز ناراحتی کرد.
she repined at the thought of leaving her friends.
او در مورد فکر جدایی از دوستانش ابراز ناراحتی کرد.
he repined for the days when life was simpler.
او برای روزهایی که زندگی سادهتر بود ابراز ناراحتی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید