reposition

[ایالات متحده]/ˌriːpə'zɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌripə'zɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازترتیب، جابجایی

جملات نمونه

try repositioning the thermostat in another room.

سعی کنید ترموستات را در اتاق دیگری دوباره تنظیم کنید.

we are trying to reposition the brand with a premium image.

ما در تلاش هستیم تا برند را با یک تصویر لوکس دوباره معرفی کنیم.

Objective To develop a rapid, microlesion method to treat the fracture of zygomatic bone using the rtaction-reposition-fixation device.

هدف: توسعه یک روش سریع و میکرو تروما برای درمان شکستگی استخوان گونه‌ای با استفاده از دستگاه تثبیت-تغییر مکان-تثبیت.

folding, rolling or repositioning of leaves to reduce sunlight absorption, e.g. marram grass;

تا کردن، چرخاندن یا تغییر مکان برگ‌ها برای کاهش جذب نور خورشید، مانند چمن مارام.

Methods:39 patients were treated by discission repositioning integrated with autospecific ulna bone nail.

روش‌ها: 39 بیمار با استفاده از روش جراحی و تثبیت مجدد در ترکیب با میخ استخوان اولنار اتوسپسیفیک درمان شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید