representer

[ایالات متحده]/ˌrɛprɪˈzɛntə/
[بریتانیا]/ˌrɛprɪˈzɛntər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که نمایندگی یا جانشینی دیگری را بر عهده دارد
v. به نمایندگی یا صحبت کردن به جای کسی عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

lead representer

نماینده پیشرو

official representer

نماینده رسمی

primary representer

نماینده اصلی

main representer

نماینده اصلی

key representer

نماینده کلیدی

designated representer

نماینده تعیین شده

chosen representer

نماینده انتخاب شده

top representer

نماینده برتر

appointed representer

نماینده منصوب

regional representer

نماینده منطقه‌ای

جملات نمونه

the representer of the company gave an impressive presentation.

نماینده شرکت یک ارائه چشمگیر ارائه داد.

each team needs a representer to communicate with the judges.

هر تیمی برای ارتباط با داوران به یک نماینده نیاز دارد.

the representer explained the rules clearly to everyone.

نماینده قوانین را به وضوح برای همه توضیح داد.

she was chosen as the representer for her excellent communication skills.

او به دلیل مهارت های ارتباطی عالی اش به عنوان نماینده انتخاب شد.

the representer signed the contract on behalf of the organization.

نماینده از طرف سازمان قرارداد را امضا کرد.

as a representer, he had to answer many questions from the audience.

به عنوان نماینده، او باید به بسیاری از سوالات از مخاطبان پاسخ دهد.

the representer highlighted the key points during the meeting.

نماینده نکات کلیدی را در طول جلسه برجسته کرد.

it is important for a representer to be well-prepared before the event.

برای یک نماینده مهم است که قبل از رویداد به خوبی آماده باشد.

the representer delivered the message effectively to the stakeholders.

نماینده به طور موثر پیام را به ذینفعان رساند.

our representer will attend the conference next week.

نماینده ما هفته آینده در کنفرانس شرکت خواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید