harsh reproacher
سرزنش کننده سخت
frequent reproacher
سرزنش کننده مکرر
self reproacher
سرزنش کننده خود
stern reproacher
سرزنش کننده جدی
public reproacher
سرزنش کننده علنی
harshest reproacher
سخت ترین سرزنش کننده
notorious reproacher
سرزنش کننده بدنام
internal reproacher
سرزنش کننده درونی
constant reproacher
سرزنش کننده دائمی
critical reproacher
سرزنش کننده انتقادی
she felt like a reproacher when she confronted her friend about the lies.
او احساس میکرد که مانند یک سرزنشکننده است وقتی با دوستش در مورد دروغها روبرو شد.
his tone was that of a reproacher, making her feel guilty.
لحن او مانند یک سرزنشکننده بود و باعث میشد او احساس گناه کند.
as a reproacher, he often pointed out others' mistakes.
به عنوان یک سرزنشکننده، او اغلب اشتباهات دیگران را گوشزد میکرد.
being a reproacher can strain relationships.
سرزنشکننده بودن میتواند روابط را تحت فشار قرار دهد.
she avoided being a reproacher to maintain harmony.
او از اینکه به عنوان یک سرزنشکننده دیده شود، خودداری کرد تا هماهنگی را حفظ کند.
his reputation as a reproacher made people reluctant to confide in him.
شهرت او به عنوان یک سرزنشکننده باعث میشد مردم تمایلی به اعتماد به او نداشته باشند.
in a discussion, he took on the role of a reproacher.
در یک بحث، او نقش یک سرزنشکننده را بر عهده گرفت.
she didn't want to be seen as a reproacher, so she chose her words carefully.
او نمیخواست به عنوان یک سرزنشکننده دیده شود، بنابراین کلمات خود را با دقت انتخاب کرد.
being labeled a reproacher can be discouraging.
برچسب خوردن به عنوان یک سرزنشکننده میتواند دلسرد کننده باشد.
he often regretted his role as a reproacher in family arguments.
او اغلب نقش خود را به عنوان یک سرزنشکننده در بحثهای خانوادگی پشیمان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید