resentments

[ایالات متحده]/rɪˈzɛntmənts/
[بریتانیا]/rɪˈzɛntmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساسات خشم یا نارضایتی درباره چیزی که به عنوان نادرست یا ناعادلانه درک می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

hold resentments

نگه داشتن کینه

express resentments

ابراز کینه

release resentments

آزادی از کینه

overcome resentments

غلبه بر کینه

let go resentments

رها کردن کینه

manage resentments

مدیریت کینه

internal resentments

کینه‌های درونی

past resentments

کینه‌های گذشته

deep resentments

کینه‌های عمیق

hidden resentments

کینه‌های پنهان

جملات نمونه

she held onto her resentments for years.

او سال‌ها بر روی کینه‌های خود پافشاری کرد.

it's important to address resentments before they grow.

قبل از اینکه رشد کنند، رسیدگی به کینه‌ها مهم است.

he expressed his resentments during the meeting.

او کینه‌های خود را در طول جلسه بیان کرد.

resentments can poison relationships over time.

کینه‌ها می‌توانند روابط را در طول زمان مسموم کنند.

she tried to let go of her resentments.

او سعی کرد کینه‌های خود را رها کند.

many resentments stem from misunderstandings.

بسیاری از کینه‌ها از سوء تفاهم نشأت می‌گیرند.

he worked hard to overcome his resentments.

او سخت تلاش کرد تا بر کینه‌های خود غلبه کند.

resentments can hinder personal growth.

کینه‌ها می‌توانند رشد شخصی را مختل کنند.

she realized that holding onto resentments was unhealthy.

او متوجه شد که پافشاری بر کینه‌ها ناسالم است.

they talked openly about their resentments.

آنها به طور آشکار درباره کینه‌های خود صحبت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید