resonantly

[ایالات متحده]/ˈrɛzənəntli/
[بریتانیا]/ˈrɛzənəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که صدای عمیق، کامل یا غنی تولید کند؛ به روشی که طنین را فراخوانی یا اشاره کند

عبارات و ترکیب‌ها

resonantly clear

واضح به وضوح

resonantly beautiful

به زیبایی دلنشین

resonantly loud

به طرز بلند و رسا

resonantly deep

به عمق زیاد

resonantly strong

به شدت قوی

resonantly vibrant

سراسر شادابی

resonantly rich

غنی و پربار

resonantly powerful

بسیار قدرتمند

resonantly soft

به نرمی دلپذیر

resonantly engaging

بسیار جذاب

جملات نمونه

her voice resonantly filled the hall.

صدای او به طور برجسته سالن را پر کرد.

the guitar strummed resonantly in the quiet room.

گیتار به طور برجسته در اتاق آرام نواخته شد.

he spoke resonantly, capturing everyone's attention.

او به طور برجسته صحبت کرد و توجه همه را به خود جلب کرد.

the music resonantly echoed through the valley.

موسیقی به طور برجسته در دره طنین انداز شد.

her laughter resonantly filled the air.

خنده او به طور برجسته هوا را پر کرد.

the speaker's words resonantly impacted the audience.

کلمات سخنران تأثیر قوی و برجسته‌ای بر مخاطبان داشت.

they sang the anthem resonantly together.

آنها سرود را به طور برجسته با هم خواندند.

the sound resonantly vibrated through the walls.

صدا به طور برجسته از طریق دیوارها ارتعاش کرد.

his ideas resonantly challenged the status quo.

ایده‌های او به طور برجسته وضعیت موجود را به چالش کشید.

the thunder resonantly rolled across the sky.

رعد و برق به طور برجسته در سراسر آسمان طنین انداز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید