retching sounds
صدای استفراغ
retching violently
استفراغ شدید
retching up
بیرون ریختن استفراغ
retching feeling
احساس استفراغ
retching motion
حرکت استفراغ
retching uncontrollably
استفراغ غیرقابل کنترل
retching stomach
استفراغ معده
retching experience
تجربه استفراغ
retching constantly
استفراغ مداوم
retching body
بدن در حال استفراغ
she was retching into a plastic bag after the roller coaster.
او بعد از سواری با شهربازی، به شدت استفراغ میکرد.
the smell of the gas made him retching uncontrollably.
بوی گاز باعث میشد او به طور غیرقابل کنترلی استفراغ کند.
after the bad oysters, he spent the evening retching.
بعد از خوردن صدفهای بد، او شب را با استفراغ گذراند.
the motion sickness caused her to be retching on the boat.
بیماری حرکت باعث شد او در قایق استفراغ کند.
he was retching violently after eating too much spicy food.
او بعد از خوردن غذای خیلی تند، به شدت استفراغ میکرد.
the child was retching and complaining of a stomach ache.
بچه استفراغ میکرد و از درد معده شکایت میکرد.
the experience of the car crash left her retching for days.
تجربه تصادف باعث شد او برای چند روز به طور مداوم استفراغ کند.
he stood nearby, watching her retching into the bushes.
او کنار ایستاده بود و تماشاگر استفراغ او در بوتهها بود.
the nauseous feeling made her retching and weak.
احساس تهوع باعث میشد او استفراغ کند و ضعیف باشد.
the doctor suspected food poisoning and asked if he'd been retching.
پزشک به مسمومیت غذایی مشکوک بود و پرسید آیا او استفراغ کرده است.
the sight of the injury was enough to make some people retching.
صحنه آسیب به قدری وحشتناک بود که باعث میشد برخی افراد استفراغ کنند.
retching sounds
صدای استفراغ
retching violently
استفراغ شدید
retching up
بیرون ریختن استفراغ
retching feeling
احساس استفراغ
retching motion
حرکت استفراغ
retching uncontrollably
استفراغ غیرقابل کنترل
retching stomach
استفراغ معده
retching experience
تجربه استفراغ
retching constantly
استفراغ مداوم
retching body
بدن در حال استفراغ
she was retching into a plastic bag after the roller coaster.
او بعد از سواری با شهربازی، به شدت استفراغ میکرد.
the smell of the gas made him retching uncontrollably.
بوی گاز باعث میشد او به طور غیرقابل کنترلی استفراغ کند.
after the bad oysters, he spent the evening retching.
بعد از خوردن صدفهای بد، او شب را با استفراغ گذراند.
the motion sickness caused her to be retching on the boat.
بیماری حرکت باعث شد او در قایق استفراغ کند.
he was retching violently after eating too much spicy food.
او بعد از خوردن غذای خیلی تند، به شدت استفراغ میکرد.
the child was retching and complaining of a stomach ache.
بچه استفراغ میکرد و از درد معده شکایت میکرد.
the experience of the car crash left her retching for days.
تجربه تصادف باعث شد او برای چند روز به طور مداوم استفراغ کند.
he stood nearby, watching her retching into the bushes.
او کنار ایستاده بود و تماشاگر استفراغ او در بوتهها بود.
the nauseous feeling made her retching and weak.
احساس تهوع باعث میشد او استفراغ کند و ضعیف باشد.
the doctor suspected food poisoning and asked if he'd been retching.
پزشک به مسمومیت غذایی مشکوک بود و پرسید آیا او استفراغ کرده است.
the sight of the injury was enough to make some people retching.
صحنه آسیب به قدری وحشتناک بود که باعث میشد برخی افراد استفراغ کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید