retell

[ایالات متحده]/ˌriːˈtel/
[بریتانیا]/ˌriːˈtel/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره گفتن؛ تکرار کردن؛ دوباره بیان کردن
شکل‌های واژه
صفت یا فعل حال استمراریretelling
زمان گذشتهretold
قسمت سوم فعلretold
شکل سوم شخص مفردretells
جمعretells

جملات نمونه

Retell the story in English.

داستان را دوباره به زبان انگلیسی بازگو کنید.

a retelling of a Roman myth.

بازگویی یک افسانه رومی.

Let me try retelling the story.

اجازه دهید سعی کنم داستان را دوباره بازگو کنم.

The students had to retell the story in their own words.

دانشجویان مجبور بودند داستان را به زبان خودشان بازگو کنند.

The film retells the famous legend with a Marxist spin.

فیلم افسانه معروف را با دیدگاهی مارکسیستی بازگو می‌کند.

Walker retells the history of the world from the black perspective.

واکر تاریخ جهان را از دیدگاه سیاهپوستان بازگو می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید