reticle

[ایالات متحده]/ˈrɛtɪkəl/
[بریتانیا]/ˈrɛtɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شبکه یا الگو که برای اندازه‌گیری یا تراز کردن استفاده می‌شود؛ نشانه‌ها یا علامت‌ها در یک دستگاه نشانه‌گیری

عبارات و ترکیب‌ها

crosshair reticle

نیشان‌زن متقاطع

red dot reticle

نیشان‌زن نقطه‌قرمز

reticle adjustment

تنظیم نشان‌زن

reticle type

نوع نشان‌زن

reticle size

اندازه نشان‌زن

illuminated reticle

نشان‌زن نورافشان

reticle pattern

الگوی نشان‌زن

reticle focus

تمرکز نشان‌زن

reticle design

طراحی نشان‌زن

reticle style

سبک نشان‌زن

جملات نمونه

the reticle in the scope helps improve accuracy.

حوضه دید در دوربین به بهبود دقت کمک می کند.

adjusting the reticle can enhance your shooting experience.

تنظیم حوضه دید می تواند تجربه تیراندازی شما را بهبود بخشد.

many hunters rely on a clear reticle for better targeting.

بسیاری از شکارچیان برای هدف گیری بهتر به یک حوضه دید واضح متکی هستند.

the reticle design varies between different types of scopes.

طراحی حوضه دید بین انواع مختلف دوربین متفاوت است.

he focused on the reticle before taking the shot.

او قبل از شلیک روی حوضه دید تمرکز کرد.

a fine reticle can make a significant difference in precision.

یک حوضه دید خوب می تواند تفاوت قابل توجهی در دقت ایجاد کند.

some shooters prefer illuminated reticles for low light conditions.

برخی از تیراندازان ترجیح می دهند حوضه دید روشن را در شرایط کم نور استفاده کنند.

the reticle's calibration is crucial for long-range shooting.

کالیبراسیون حوضه دید برای تیراندازی دور ضروری است.

he adjusted the reticle to align with the target's distance.

او حوضه دید را برای هم تراز کردن با فاصله هدف تنظیم کرد.

understanding the reticle's markings can improve your aim.

درک نشانه های حوضه دید می تواند هدف شما را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید