reticulates

[ایالات متحده]/rɪˈtɪkjʊleɪts/
[بریتانیا]/rɪˈtɪkjəˌleɪts/

ترجمه

vt. چیزی را شبکه‌ای کردن \nvi. تشکیل یک ساختار شبکه‌ای \nadj. داشتن یک ساختار شبکه‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

reticulates network

شبکه‌های توری

reticulates pattern

الگوهای توری

reticulates structure

ساختار توری

reticulates design

طراحی توری

reticulates system

سیستم توری

reticulates mesh

شبکه‌ی مش

reticulates framework

چارچوب توری

reticulates cells

سلول‌های توری

reticulates layer

لایه‌ی توری

reticulates networked

توری‌دار

جملات نمونه

he reticulates the wires to create a complex circuit.

او سیم‌ها را به هم متصل می‌کند تا یک مدار پیچیده ایجاد کند.

the artist reticulates the patterns on the canvas.

هنرمند الگوها را روی بوم به هم متصل می‌کند.

she reticulates the data to find meaningful connections.

او داده‌ها را به هم متصل می‌کند تا ارتباطات معنادار را پیدا کند.

the designer reticulates the fabric for better texture.

طراح بافت را برای بافت بهتر به هم متصل می‌کند.

in biology, the network of veins reticulates throughout the leaf.

در زیست‌شناسی، شبکه رگ‌ها در سراسر برگ به هم متصل می‌شود.

the software reticulates the information for analysis.

نرم‌افزار اطلاعات را برای تجزیه و تحلیل به هم متصل می‌کند.

the architect reticulates the layout for optimal space usage.

معمار طرح‌بندی را برای استفاده بهینه از فضا به هم متصل می‌کند.

the engineer reticulates the pipes to ensure efficient flow.

مهندس لوله‌ها را برای اطمینان از جریان کارآمد به هم متصل می‌کند.

the web designer reticulates the elements for better navigation.

طراح وب المان‌ها را برای پیمایش بهتر به هم متصل می‌کند.

he reticulates the plants in the garden for aesthetic appeal.

او گیاهان را در باغ برای جذابیت بصری به هم متصل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید