retrogressive

[ایالات متحده]/ˌretrəu'ɡresiv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به عقب حرکت کردن یا تمایل داشتن؛ بدتر یا کمتر پیشرفته شدن.

جملات نمونه

The government's retrogressive policies are hindering progress.

سیاست‌های پسروی دولت، پیشرفت را مختل می‌کنند.

His retrogressive mindset is holding him back from success.

نگرش پسروی او مانع از رسیدن به موفقیتش می‌شود.

The company's retrogressive practices are outdated.

روش‌های پسروی شرکت منسوخ هستند.

Retrogressive beliefs can impede social change.

باورهای پسروی می‌توانند مانع تغییرات اجتماعی شوند.

The retrogressive attitude towards technology is limiting innovation.

نگرش پسروی نسبت به فناوری، نوآوری را محدود می‌کند.

Retrogressive thinking can lead to missed opportunities.

تفکر پسروی می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

The education system needs to evolve, not become retrogressive.

سیستم آموزشی باید تکامل یابد، نه اینکه پسروی کند.

Retrogressive laws are not in line with modern values.

قوانین پسروی با ارزش‌های مدرن همخوانی ندارند.

The retrogressive nature of the policy is evident in its impact on marginalized communities.

ماهیت پسروی سیاست در تأثیر آن بر جوامع به حاشیه رانده شده آشکار است.

It's important to challenge retrogressive ideas in order to progress as a society.

برای پیشرفت به عنوان یک جامعه، مهم است که ایده‌های پسروی را به چالش بکشیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید