roach

[ایالات متحده]/rəʊtʃ/
[بریتانیا]/rotʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سوسک؛ سوسک آب

عبارات و ترکیب‌ها

infestation of roaches

آفت ابتلا به سوسک

roach repellent

دفع کننده سوسک

roach eggs

تخم سوسک

roach nest

لانه سوسک

roach bait

طعمه سوسک

roach control

کنترل سوسک

roach infested kitchen

آشپزخانه آلوده به سوسک

جملات نمونه

Tom is never sick; he is as sound as a roach.

تام هرگز بیمار نیست؛ او به اندازه یک سوسمار صحرایی سالم است.

good nets of roach, chub, and perch.

تورهای خوب سوسمار صحرایی، چوب و پُرچ.

Later insults included fitchcock, muckworm, whiffler, ramscallion, squinny and snool, not to mention such 20th-century additions as tripe-hound, shite-poke, roach and lug.

بعداً توهین‌ها شامل فیتچک، خاک‌ورم، ویفلر، رامسکلیون، اسکین و اسنول بود، و به علاوه، اضافاتی از قرن بیستم مانند سگ‌تریپ، شیت‌پوک، روچ و لاگ.

The Curronian Bay including the lower Nemunas, is the richest freshwater source of fish in Lithuania, where fish production (pikeperch, smelt, roach) is 1,300 tonnes a year.

خلیج کورونیان شامل بخش پایین‌تر نموناس، غنی‌ترین منبع آب شیرین ماهی در لیتوانی است، جایی که تولید ماهی (پایکپرچ، سَمق، سوسمار صحرایی) 1300 تن در سال است.

There was a roach crawling on the kitchen floor.

یک سوسمار صحرایی روی کف آشپزخانه خزنده بود.

I saw a roach in the bathroom and screamed.

من یک سوسمار صحرایی در حمام دیدم و جیغ زدم.

The roach infestation in the apartment needed to be addressed immediately.

آفت سوسمار صحرایی در آپارتمان نیاز به رسیدگی فوری داشت.

She sprayed insecticide to get rid of the roaches.

او برای خلاص شدن از شر سوسمار صحرایی‌ها، حشره‌کش اسپری کرد.

The roach scurried across the room when the lights came on.

وقتی چراغ‌ها روشن شدند، سوسمار صحرایی از میان اتاق دوید.

I accidentally stepped on a roach in the dark.

من به طور تصادفی روی یک سوسمار صحرایی در تاریکی پا گذاشتم.

The roach population multiplied rapidly in the damp environment.

جمعیت سوسمار صحرایی‌ها به سرعت در محیط مرطوب افزایش یافت.

He used a roach trap to catch the pests in the kitchen.

او از تله سوسمار صحرایی برای به دام انداختن آفات در آشپزخانه استفاده کرد.

The roach infestation was so severe that they had to call an exterminator.

آفت سوسمار صحرایی به حدی شدید بود که مجبور شدند یک سموم دفع آفات فراخوانند.

The roach skittered away when I tried to approach it.

وقتی سعی کردم به آن نزدیک شوم، سوسمار صحرایی دور شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید