rooming

[ایالات متحده]/ˈruːmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrumɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل اجاره یک اتاق

عبارات و ترکیب‌ها

rooming house

خانه پانسیون

rooming arrangement

چیدمان اتاق

rooming list

لیست اتاق‌ها

rooming fee

هزینه اتاق

rooming plan

برنامه اتاق

rooming situation

وضعیت اتاق

rooming policy

سیاست اتاق

rooming service

خدمات اتاق

rooming agreement

توافقنامه اتاق

rooming assignment

اختصاص اتاق

جملات نمونه

rooming with a friend can save you money.

هم‌اتاق شدن با یک دوست می‌تواند در هزینه‌های شما صرفه‌جویی کند.

they decided on rooming together for the semester.

آنها تصمیم گرفتند برای یک ترم با هم هم‌اتاق شوند.

rooming arrangements can be tricky to manage.

چیدمان اتاق می‌تواند مدیریت آن را دشوار کند.

she enjoys rooming with her classmates during trips.

او از هم‌اتاق شدن با همکلاسی‌هایش در طول سفرها لذت می‌برد.

they had a great time rooming at the conference.

آنها اوقات خوبی را در طول کنفرانس با هم هم‌اتاق بودند.

rooming in a dormitory can foster friendships.

هم‌اتاق شدن در خوابگاه می‌تواند باعث ایجاد دوستی شود.

finding the right person for rooming is essential.

پیدا کردن فرد مناسب برای هم‌اتاق شدن ضروری است.

she prefers rooming with someone who has similar habits.

او ترجیح می‌دهد با کسی که عادت‌های مشابهی دارد هم‌اتاق شود.

they discussed their rooming preferences before moving in.

آنها قبل از نقل مکان، ترجیحات خود را در مورد هم‌اتاق شدن مورد بحث قرار دادند.

rooming together helped them learn to compromise.

هم‌اتاق شدن به آنها کمک کرد تا یاد بگیرند چگونه مصالحه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید