cultural rootlessness
بیریشهی فرهنگی
existential rootlessness
بیریشهی وجودی
social rootlessness
بیریشهی اجتماعی
emotional rootlessness
بیریشهی عاطفی
spiritual rootlessness
بیریشهی معنوی
geographical rootlessness
بیریشهی جغرافیایی
personal rootlessness
بیریشهی شخصی
rootlessness crisis
بحران بیریشهای
rootlessness identity
هویت بیریشهای
rootlessness experience
تجربه بیریشهای
her rootlessness made it difficult for her to form lasting relationships.
بیریشهگی او باعث میشد برقراری ارتباطات پایدار برایش دشوار باشد.
the novel explores themes of rootlessness and identity.
این رمان به بررسی موضوعاتی مانند بیریشهگی و هویت میپردازد.
rootlessness can lead to feelings of isolation and despair.
بیریشهگی میتواند منجر به احساس انزوا و ناامیدی شود.
many immigrants experience a sense of rootlessness in a new country.
بسیاری از مهاجران در یک کشور جدید، احساس بیریشهگی میکنند.
his rootlessness was evident in his frequent job changes.
بیریشهگی او در تغییرات مکرر شغلیاش آشکار بود.
she wrote about her rootlessness in her memoir.
او در خاطراتش درباره بیریشهگی خود نوشت.
rootlessness often affects one's mental health.
بیریشهگی اغلب بر سلامت روان افراد تأثیر میگذارد.
he felt a deep sense of rootlessness after moving to the city.
او پس از نقل مکان به شهر، احساس عمیقی از بیریشهگی کرد.
rootlessness can inspire creativity in some artists.
بیریشهگی میتواند الهامبخش خلاقیت در برخی از هنرمندان باشد.
they discussed the implications of rootlessness in modern society.
آنها پیامدهای بیریشهگی در جامعه مدرن را مورد بحث قرار دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید