looked ruefully
نگاهی با حسرت انداخت
smile ruefully
با حسرت لبخند زد
nodded ruefully
با حسرت سر تکان داد
reflecting ruefully that the great American dollar didn’t buy as much as it used to
با ناراحتی بازتاب اینکه دلار آمریکا به اندازه گذشته خرید نمیکند.
She ruefully admitted her mistake.
او با حسرت اعتراف کرد که اشتباه کرده است.
He ruefully shook his head at the missed opportunity.
او با حسرت سرش را به نشانه ناامیدی تکان داد.
They ruefully watched the sunset together.
آنها با حسرت غروب خورشید را با هم تماشا کردند.
I ruefully realized I had forgotten my keys.
من با حسرت متوجه شدم که کلیدهایم را فراموش کرده ام.
She ruefully looked at the torn dress.
او با حسرت به لباس پاره پاره نگاه کرد.
He ruefully acknowledged his defeat.
او با حسرت شکست خود را پذیرفت.
They ruefully parted ways after the argument.
آنها پس از بحث با حسرت از هم جدا شدند.
She ruefully remembered the lost opportunity.
او با حسرت فرصت از دست رفته را به یاد آورد.
He ruefully looked back on his past mistakes.
او با حسرت به اشتباهات گذشته خود نگاه کرد.
They ruefully accepted the consequences of their actions.
آنها با حسرت عواقب اعمال خود را پذیرفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید