| جمع | sabs |
act of sabotage
عملیات سabotage
industrial sabotage
سabotage صنعتی
economic sabotage
سabotage اقتصادی
sabotage plot
طرح سabotage
deliberate sabotage
سabotage قصدی
sabotage attempt
تلاش سabotage
sabotage mission
مأموریت سabotage
saboteur suspected
مشکوک به سabotage
sable fur
پوست سابل
sabbatical leave
استعلاجی
the military planned a strategic sab.
نیروهای مسلح یک سب استراتژیک را برنامه ریزی کردند.
he decided to sab the meeting.
او تصمیم گرفت که به جلسه سب کند.
employees feared a management sab.
کارکنان از یک سب مدیریتی میترسیدند.
they used a technical sab tactic.
آنها از یک روش سب فنی استفاده کردند.
she admitted to an internal sab.
او اعتراف کرد که یک سب داخلی داشت.
the factory suffered a major sab.
کارخانه به یک سب جدی مبتلا شد.
agents executed a covert sab operation.
اعضای اطلاعات یک عملیات سب مخفی اجرا کردند.
don't sab your own team.
تیم خود را سب نکن.
the sab caused a significant delay.
سب باعث تاخیر قابل توجهی شد.
police investigated the alleged sab.
پلیس به تحقیق درباره سب ادعا شده پرداخت.
it was a classic case of sab.
این یک مورد کلاسیک سب بود.
he tried to sab her career.
او سعی کرد که کاری مسیر او را سب کند.
act of sabotage
عملیات سabotage
industrial sabotage
سabotage صنعتی
economic sabotage
سabotage اقتصادی
sabotage plot
طرح سabotage
deliberate sabotage
سabotage قصدی
sabotage attempt
تلاش سabotage
sabotage mission
مأموریت سabotage
saboteur suspected
مشکوک به سabotage
sable fur
پوست سابل
sabbatical leave
استعلاجی
the military planned a strategic sab.
نیروهای مسلح یک سب استراتژیک را برنامه ریزی کردند.
he decided to sab the meeting.
او تصمیم گرفت که به جلسه سب کند.
employees feared a management sab.
کارکنان از یک سب مدیریتی میترسیدند.
they used a technical sab tactic.
آنها از یک روش سب فنی استفاده کردند.
she admitted to an internal sab.
او اعتراف کرد که یک سب داخلی داشت.
the factory suffered a major sab.
کارخانه به یک سب جدی مبتلا شد.
agents executed a covert sab operation.
اعضای اطلاعات یک عملیات سب مخفی اجرا کردند.
don't sab your own team.
تیم خود را سب نکن.
the sab caused a significant delay.
سب باعث تاخیر قابل توجهی شد.
police investigated the alleged sab.
پلیس به تحقیق درباره سب ادعا شده پرداخت.
it was a classic case of sab.
این یک مورد کلاسیک سب بود.
he tried to sab her career.
او سعی کرد که کاری مسیر او را سب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید