| جمع | sacrificers |
a willing sacrificer
قربانیگذار خوشخواه
the sacrificer's role
نقش قربانیگذار
be a sacrificer
قبلاً قربانیگذار باش
sacrificer for peace
قربانیگذار برای صلح
sacrificer's choice
انتخاب قربانیگذار
sacrificer's duty
وظیفه قربانیگذار
the dedicated volunteer was a true sacrifcer for the community.
اوی که یک داوطلب وفادار بود، واقعیتاً یک قربانی برای جامعه بود.
he became a sacrifcer of his time and energy for his family.
او به یک قربانی زمان و انرژی خود برای خانواده تبدیل شد.
she was a willing sacrifcer, always putting others first.
او یک قربانی خوشحال و آماده بود، همیشه دیگران را در اولویت قرار می داد.
the team needed a sacrifcer willing to take on extra work.
تیم یک قربانی را نیاز داشت که آماده انجام کارهای اضافی باشد.
he's a selfless sacrifcer, always giving without expecting anything in return.
او یک قربانی بیخودی است، همیشه میدهد بدون انتظار هر چیزی در عوض.
the project required a sacrifcer who could work long hours.
این پروژه یک قربانی را نیاز داشت که بتواند ساعات طولانی کار کند.
she proved to be a remarkable sacrifcer for the cause of animal rights.
او ثابت کرد که یک قربانی بسیار خوب برای بازگشت حقوق حیوانات است.
he was a quiet sacrifcer, working behind the scenes to ensure success.
او یک قربانی خاموش بود، کار می کرد پشت صحنه برای اطمینان از موفقیت.
the role demanded a sacrifcer with a strong work ethic.
این نقش یک قربانی را نیاز داشت که دارای اخلاق کاری قوی باشد.
a true sacrifcer, she gave up her dreams to support her siblings.
یک قربانی واقعی، او روی خوابهای خود را فدای حمایت از خواهر و برادر خود کرد.
he acted as a sacrifcer, absorbing criticism to protect the team.
او به عنوان یک قربانی عمل کرد، نقد و انتقاد را جذب کرد تا تیم را حفظ کند.
a willing sacrificer
قربانیگذار خوشخواه
the sacrificer's role
نقش قربانیگذار
be a sacrificer
قبلاً قربانیگذار باش
sacrificer for peace
قربانیگذار برای صلح
sacrificer's choice
انتخاب قربانیگذار
sacrificer's duty
وظیفه قربانیگذار
the dedicated volunteer was a true sacrifcer for the community.
اوی که یک داوطلب وفادار بود، واقعیتاً یک قربانی برای جامعه بود.
he became a sacrifcer of his time and energy for his family.
او به یک قربانی زمان و انرژی خود برای خانواده تبدیل شد.
she was a willing sacrifcer, always putting others first.
او یک قربانی خوشحال و آماده بود، همیشه دیگران را در اولویت قرار می داد.
the team needed a sacrifcer willing to take on extra work.
تیم یک قربانی را نیاز داشت که آماده انجام کارهای اضافی باشد.
he's a selfless sacrifcer, always giving without expecting anything in return.
او یک قربانی بیخودی است، همیشه میدهد بدون انتظار هر چیزی در عوض.
the project required a sacrifcer who could work long hours.
این پروژه یک قربانی را نیاز داشت که بتواند ساعات طولانی کار کند.
she proved to be a remarkable sacrifcer for the cause of animal rights.
او ثابت کرد که یک قربانی بسیار خوب برای بازگشت حقوق حیوانات است.
he was a quiet sacrifcer, working behind the scenes to ensure success.
او یک قربانی خاموش بود، کار می کرد پشت صحنه برای اطمینان از موفقیت.
the role demanded a sacrifcer with a strong work ethic.
این نقش یک قربانی را نیاز داشت که دارای اخلاق کاری قوی باشد.
a true sacrifcer, she gave up her dreams to support her siblings.
یک قربانی واقعی، او روی خوابهای خود را فدای حمایت از خواهر و برادر خود کرد.
he acted as a sacrifcer, absorbing criticism to protect the team.
او به عنوان یک قربانی عمل کرد، نقد و انتقاد را جذب کرد تا تیم را حفظ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید