salivates

[ایالات متحده]/səˈlɪveɪts/
[بریتانیا]/səˈlaɪveɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ترشح بیش از حد بزاق

عبارات و ترکیب‌ها

dog salivates

سگ آب دهان می‌آورد

mouth salivates

دهان آب دهان می‌آورد

salivates at food

وقتی غذا می‌بینید آب دهان می‌آورم

salivates for treats

برای خوراکی‌ها آب دهان می‌آورم

salivates over steak

وقتی استیک می‌بینم آب دهان می‌آورم

salivates when hungry

وقتی گرسنه هستم آب دهان می‌آورم

salivates at smell

با دیدن بو آب دهان می‌آورم

salivates for dessert

برای دسر آب دهان می‌آورم

salivates with anticipation

با اشتیاق آب دهان می‌آورم

salivates for snacks

برای میان وعده آب دهان می‌آورم

جملات نمونه

he salivates at the thought of a delicious meal.

او با فکر یک وعده غذایی خوشمزه آب دهانش را ترشح می‌کند.

the dog salivates when it sees its favorite treat.

وقتی سگ خوراکی مورد علاقه خود را می‌بیند، آب دهانش را ترشح می‌کند.

she salivates over the idea of traveling to italy.

او با فکر سفر به ایتالیا آب دهانش را ترشح می‌کند.

he salivates at the mention of chocolate cake.

با شنیدن نام کیک شکلاتی، آب دهانش را ترشح می‌کند.

the chef salivates while preparing the gourmet dish.

در حین تهیه غذای مجلل، آشپز آب دهانش را ترشح می‌کند.

she salivates every time she sees a food commercial.

هر بار که یک تبلیغ غذایی می‌بیند، آب دهانش را ترشح می‌کند.

he salivates at the thought of a juicy steak.

با فکر یک استیک آبدار، آب دهانش را ترشح می‌کند.

the children salivate when they smell fresh cookies.

وقتی کودکان بوی شیرینی‌های تازه را می‌شنوند، آب دهانشان را ترشح می‌کنند.

she salivates when she thinks about her grandmother's cooking.

وقتی به فکر آشپزی مادربزرگش می‌افتد، آب دهانش را ترشح می‌کند.

he salivates at the sight of a barbecue feast.

با دیدن یک جشن باربیکیو، آب دهانش را ترشح می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید