dog salivates
سگ آب دهان میآورد
mouth salivates
دهان آب دهان میآورد
salivates at food
وقتی غذا میبینید آب دهان میآورم
salivates for treats
برای خوراکیها آب دهان میآورم
salivates over steak
وقتی استیک میبینم آب دهان میآورم
salivates when hungry
وقتی گرسنه هستم آب دهان میآورم
salivates at smell
با دیدن بو آب دهان میآورم
salivates for dessert
برای دسر آب دهان میآورم
salivates with anticipation
با اشتیاق آب دهان میآورم
salivates for snacks
برای میان وعده آب دهان میآورم
he salivates at the thought of a delicious meal.
او با فکر یک وعده غذایی خوشمزه آب دهانش را ترشح میکند.
the dog salivates when it sees its favorite treat.
وقتی سگ خوراکی مورد علاقه خود را میبیند، آب دهانش را ترشح میکند.
she salivates over the idea of traveling to italy.
او با فکر سفر به ایتالیا آب دهانش را ترشح میکند.
he salivates at the mention of chocolate cake.
با شنیدن نام کیک شکلاتی، آب دهانش را ترشح میکند.
the chef salivates while preparing the gourmet dish.
در حین تهیه غذای مجلل، آشپز آب دهانش را ترشح میکند.
she salivates every time she sees a food commercial.
هر بار که یک تبلیغ غذایی میبیند، آب دهانش را ترشح میکند.
he salivates at the thought of a juicy steak.
با فکر یک استیک آبدار، آب دهانش را ترشح میکند.
the children salivate when they smell fresh cookies.
وقتی کودکان بوی شیرینیهای تازه را میشنوند، آب دهانشان را ترشح میکنند.
she salivates when she thinks about her grandmother's cooking.
وقتی به فکر آشپزی مادربزرگش میافتد، آب دهانش را ترشح میکند.
he salivates at the sight of a barbecue feast.
با دیدن یک جشن باربیکیو، آب دهانش را ترشح میکند.
dog salivates
سگ آب دهان میآورد
mouth salivates
دهان آب دهان میآورد
salivates at food
وقتی غذا میبینید آب دهان میآورم
salivates for treats
برای خوراکیها آب دهان میآورم
salivates over steak
وقتی استیک میبینم آب دهان میآورم
salivates when hungry
وقتی گرسنه هستم آب دهان میآورم
salivates at smell
با دیدن بو آب دهان میآورم
salivates for dessert
برای دسر آب دهان میآورم
salivates with anticipation
با اشتیاق آب دهان میآورم
salivates for snacks
برای میان وعده آب دهان میآورم
he salivates at the thought of a delicious meal.
او با فکر یک وعده غذایی خوشمزه آب دهانش را ترشح میکند.
the dog salivates when it sees its favorite treat.
وقتی سگ خوراکی مورد علاقه خود را میبیند، آب دهانش را ترشح میکند.
she salivates over the idea of traveling to italy.
او با فکر سفر به ایتالیا آب دهانش را ترشح میکند.
he salivates at the mention of chocolate cake.
با شنیدن نام کیک شکلاتی، آب دهانش را ترشح میکند.
the chef salivates while preparing the gourmet dish.
در حین تهیه غذای مجلل، آشپز آب دهانش را ترشح میکند.
she salivates every time she sees a food commercial.
هر بار که یک تبلیغ غذایی میبیند، آب دهانش را ترشح میکند.
he salivates at the thought of a juicy steak.
با فکر یک استیک آبدار، آب دهانش را ترشح میکند.
the children salivate when they smell fresh cookies.
وقتی کودکان بوی شیرینیهای تازه را میشنوند، آب دهانشان را ترشح میکنند.
she salivates when she thinks about her grandmother's cooking.
وقتی به فکر آشپزی مادربزرگش میافتد، آب دهانش را ترشح میکند.
he salivates at the sight of a barbecue feast.
با دیدن یک جشن باربیکیو، آب دهانش را ترشح میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید