brutal savaging
برخورد وحشیانه و بیرحمانه
savage savaging
برخورد وحشیانه
relentless savaging
برخورد مداوم و بیوقفه
vicious savaging
برخورد خبیثانه و بیرحمانه
fierce savaging
برخورد سرسختانه و خشن
sudden savaging
برخورد ناگهانی
merciless savaging
برخورد بیرحمانه
savage animal savaging
برخورد وحشیانه حیوانات
brutal animal savaging
برخورد وحشیانه و بیرحمانه حیوانات
savage verbal savaging
توهین و تحقیر وحشیانه
the dog was savaging the toy.
سگ اسباببازی را به جان وریخت.
the critics were savaging the movie for its poor plot.
منتقدان فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد حمله قرار دادند.
the lion was savaging its prey in the wild.
شیر طعمه خود را در طبیعت به جان وریخت.
he felt like the press was savaging his reputation.
او احساس میکرد که رسانهها در حال از بین بردن شهرت او هستند.
the storm was savaging the coastal towns.
طوفان شهرهای ساحلی را ویران کرد.
the team was savaging their opponents in the championship.
تیم حریفان خود را در مسابقات قهرمانی به شدت شکست داد.
she was savaging the cake with her fork.
او کیک را با چنگال خود به جان وریخت.
the wolves were savaging the carcass in the forest.
گرگها جسد را در جنگل به جان وریختند.
he couldn't stop savaging himself over the mistake.
او نمیتوانست از سرزنش خود به خاطر اشتباه بازایستد.
the debate turned ugly, with both sides savaging each other.
بحث به خشونت کشید و هر دو طرف به جان هم افتادند.
brutal savaging
برخورد وحشیانه و بیرحمانه
savage savaging
برخورد وحشیانه
relentless savaging
برخورد مداوم و بیوقفه
vicious savaging
برخورد خبیثانه و بیرحمانه
fierce savaging
برخورد سرسختانه و خشن
sudden savaging
برخورد ناگهانی
merciless savaging
برخورد بیرحمانه
savage animal savaging
برخورد وحشیانه حیوانات
brutal animal savaging
برخورد وحشیانه و بیرحمانه حیوانات
savage verbal savaging
توهین و تحقیر وحشیانه
the dog was savaging the toy.
سگ اسباببازی را به جان وریخت.
the critics were savaging the movie for its poor plot.
منتقدان فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد حمله قرار دادند.
the lion was savaging its prey in the wild.
شیر طعمه خود را در طبیعت به جان وریخت.
he felt like the press was savaging his reputation.
او احساس میکرد که رسانهها در حال از بین بردن شهرت او هستند.
the storm was savaging the coastal towns.
طوفان شهرهای ساحلی را ویران کرد.
the team was savaging their opponents in the championship.
تیم حریفان خود را در مسابقات قهرمانی به شدت شکست داد.
she was savaging the cake with her fork.
او کیک را با چنگال خود به جان وریخت.
the wolves were savaging the carcass in the forest.
گرگها جسد را در جنگل به جان وریختند.
he couldn't stop savaging himself over the mistake.
او نمیتوانست از سرزنش خود به خاطر اشتباه بازایستد.
the debate turned ugly, with both sides savaging each other.
بحث به خشونت کشید و هر دو طرف به جان هم افتادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید