savoringly

[ایالات متحده]//ˈseɪvərɪŋli//
[بریتانیا]//ˈseɪvərɪŋli//

ترجمه

adv. به روشی لذت‌بخش؛ با قدردانی یا با خوشحالی؛ با لذت طولانی.

عبارات و ترکیب‌ها

savoringly described

Persian_translation

جملات نمونه

she ate the chocolate savoringly, letting each piece melt on her tongue.

او شکلات را با لذت خورد و اجازه داد تک‌تک قطعات در دهانش آب شود.

he sipped the coffee savoringly, appreciating its rich aroma.

او قهوه را با لذت سر کشید و از عطر غنی آن لذت برد.

the cat purred savoringly as it was petted.

گربه در حالی که نوازش می‌شد با لذت غرغر می‌کرد.

she read the letter savoringly, savoring every word.

او نامه را با لذت خواند و از هر کلمه لذت برد.

he listened to the music savoringly, closing his eyes.

او با لذت به موسیقی گوش داد و چشمانش را بست.

the child tasted the ice cream savoringly with closed eyes.

کودک با چشمان بسته، بستنی را با لذت چشید.

she described the meal savoringly to her friends.

او وعده غذایی را با لذت برای دوستانش توصیف کرد.

he remembered his grandmother's cooking savoringly.

او به یاد آشپزی مادربزرگش با لذت افتاد.

the critic tasted the wine savoringly before writing his review.

منتقد قبل از نوشتن نقد خود، شراب را با لذت چشید.

she watched the sunset savoringly, not wanting it to end.

او غروب آفتاب را با لذت تماشا کرد و نمی‌خواست تمام شود.

he ate the homemade pie savoringly, thinking of his mother.

او پای خانگی را با لذت خورد و به مادرش فکر کرد.

the dog wagged its tail savoringly as it received belly rubs.

سگ در حالی که نوازش می‌شد، با لذت دمش را تکان می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید