sclaff

[US]/slæf/
[UK]/slæf/

Translation

n. یک ضربه سبک یا صدای یک ضربه سبک
vt. به زمین ضربه زدن با چوب قبل از ضربه زدن به توپ (در گلف)
vi. به زمین ضربه زدن با چوب قبل از ضربه زدن به توپ (در گلف)
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsclaffs
جمعsclaffs
صفت یا فعل حال استمراریsclaffing
زمان گذشتهsclaffed
قسمت سوم فعلsclaffed

Phrases & Collocations

sclaff it

سِکلاف آن

sclaff away

سِکلاف دور

sclaff off

سِکلاف خاموش

sclaff together

سِکلاف با هم

sclaff about

سِکلاف درباره

sclaff on

سِکلاف روشن

sclaff at

سِکلاف در

sclaff in

سِکلاف داخل

sclaff around

سِکلاف اطراف

sclaff up

سِکلاف بالا

Example Sentences

he tends to sclaff when he is nervous.

او معمولاً وقتی عصبی است، خنده‌های عصبی می‌کند.

don't sclaff at my ideas; they are valid.

در ایده‌های من نخندید؛ آنها معتبر هستند.

she couldn't help but sclaff at the joke.

او نتوانست جلوی خنده‌اش را در مقابل این شوخی بگیرد.

the crowd began to sclaff at the performer.

تماشاگران شروع به خندیدن به سمت مجری کردند.

he always sclaffs when he hears bad news.

او همیشه وقتی اخبار بدی می‌شنود، خنده‌های عصبی می‌کند.

she tried to hold back her sclaff but failed.

او سعی کرد جلوی خنده‌های عصبی‌اش را بگیرد اما نتوانست.

it's not polite to sclaff during a serious discussion.

خندیدن در طول بحث جدی مودبانه نیست.

he let out a sclaff when he saw the surprise.

وقتی آن تعجب را دید، خنده‌های عصبی‌اش را بروز داد.

they couldn't help but sclaff at the silly mistake.

آنها نتوانستند جلوی خنده‌شان را در مقابل این اشتباه احمقانه بگیرند.

she gave a quick sclaff before continuing her speech.

او قبل از ادامه سخنرانی‌اش، خنده‌های عصبی کوتاهی کرد.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now