scotched plan
طرح ناکام
scotched rumor
شایعه ناکام
scotched deal
معامله ناکام
scotched hopes
امید ناکام
scotched project
پروژه ناکام
scotched idea
ایده ناکام
scotched threat
تهدید ناکام
scotched proposal
پیشنهاد ناکام
scotched initiative
ابتکار ناکام
scotched campaign
کمپین ناکام
the rumors were scotched by the official statement.
شایعات توسط بیانیه رسمی خنثی شد.
his plans were scotched at the last minute.
برنامههای او در آخرین لحظه خنثی شد.
they scotched the proposal after much debate.
آنها پیشنهاد را پس از بحثهای فراوان خنثی کردند.
the team's chances of winning were scotched by injuries.
شانس تیم برای برنده شدن به دلیل مصدومیتها خنثی شد.
her fears were scotched when she received the good news.
ترسهای او وقتی خبر خوبی دریافت کرد، رفع شد.
the scandal scotched his political career.
رسوایی، زندگی سیاسی او را نابود کرد.
they scotched any doubts about their commitment.
آنها هرگونه تردید در مورد تعهد خود را از بین بردند.
the deal was scotched due to legal issues.
به دلیل مشکلات قانونی، معامله لغو شد.
she scotched the idea of moving abroad.
او ایده نقل مکان به خارج از کشور را از بین برد.
the investigation scotched the conspiracy theories.
تحقیقات، نظریههای توطئه را خنثی کرد.
scotched plan
طرح ناکام
scotched rumor
شایعه ناکام
scotched deal
معامله ناکام
scotched hopes
امید ناکام
scotched project
پروژه ناکام
scotched idea
ایده ناکام
scotched threat
تهدید ناکام
scotched proposal
پیشنهاد ناکام
scotched initiative
ابتکار ناکام
scotched campaign
کمپین ناکام
the rumors were scotched by the official statement.
شایعات توسط بیانیه رسمی خنثی شد.
his plans were scotched at the last minute.
برنامههای او در آخرین لحظه خنثی شد.
they scotched the proposal after much debate.
آنها پیشنهاد را پس از بحثهای فراوان خنثی کردند.
the team's chances of winning were scotched by injuries.
شانس تیم برای برنده شدن به دلیل مصدومیتها خنثی شد.
her fears were scotched when she received the good news.
ترسهای او وقتی خبر خوبی دریافت کرد، رفع شد.
the scandal scotched his political career.
رسوایی، زندگی سیاسی او را نابود کرد.
they scotched any doubts about their commitment.
آنها هرگونه تردید در مورد تعهد خود را از بین بردند.
the deal was scotched due to legal issues.
به دلیل مشکلات قانونی، معامله لغو شد.
she scotched the idea of moving abroad.
او ایده نقل مکان به خارج از کشور را از بین برد.
the investigation scotched the conspiracy theories.
تحقیقات، نظریههای توطئه را خنثی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید