scratchcard

[ایالات متحده]/ˈskrætʃkɑːd/
[بریتانیا]/ˈskrætʃkɑːrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارتی که خراش می‌دهید تا ببینید آیا جایزه برنده شده است.

جملات نمونه

i bought a scratchcard at the convenience store and won fifty dollars.

من یک کارت خراش از فروشگاه راحت خرید کردم و پنجاه دلار برنده شدم.

she scratched off the silver coating to reveal the prize underneath.

او پوشش نقره‌ای را خراشید تا جایزه زیرین را نمایان کند.

the scratchcard promotion attracted many customers to the shopping mall.

تبلیغ کارت خراش بسیاری از مشتریان را به مرکز خرید جذب کرد.

he collected scratchcards hoping to find a winning combination.

او کارت‌های خراش جمع‌آوری کرد امیدوار بود ترکیبی برنده پیدا کند.

the scratchcard game offers instant prizes worth over one million dollars.

بازی کارت خراش جوایز فوری به ارزش بیش از یک میلیون دلار ارائه می‌دهد.

they launched a digital scratchcard campaign on social media platforms.

آنها یک کمپین کارت خراش دیجیتال را در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی راه‌اندازی کردند.

my grandmother buys a scratchcard every week for luck.

مادربزرگم هر هفته برای خوش‌شانسی یک کارت خراش می‌خرد.

the scratchcard prize included a luxury vacation package.

جایزه کارت خراش شامل یک بسته تعطیلات لوکس بود.

children are not allowed to purchase lottery scratchcards.

به کودکان اجازه خرید کارت‌های خراش بخت‌بازی داده نمی‌شود.

he discovered his scratchcard was a winner after carefully scratching the surface.

او متوجه شد که کارت خراش او برنده است پس از خراش دادن دقیق سطح آن.

the company used scratchcards as promotional giveaways at the trade show.

شرکت از کارت‌های خراش به عنوان هدیه‌های تبلیغاتی در نمایشگاه تجاری استفاده کرد.

she felt excited as she revealed the hidden symbols on her scratchcard.

او احساس هیجان کرد وقتی نمادهای پنهان را روی کارت خراش خود آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید