scullion

[ایالات متحده]/ˈskʌl.jən/
[بریتانیا]/ˈskʌl.jən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کمک آشپز؛ شخصی که ظرف‌ها را می‌شوید
Word Forms
جمعscullions

عبارات و ترکیب‌ها

scullion work

کار آشپزوی دستی

scullion duties

وظایف آشپزوی دستی

scullion tasks

وظایف آشپزوی دستی

scullion role

نقش آشپزوی دستی

scullion kitchen

آشپزخانه آشپزوی دستی

scullion labor

کار آشپزوی دستی

scullion position

موقعیت آشپزوی دستی

scullion service

خدمات آشپزوی دستی

scullion training

آموزش آشپزوی دستی

scullion chef

آشپزوی دستی سرآشپز

جملات نمونه

the scullion worked tirelessly in the kitchen.

خدمتکار آشپزخانه به طور خستگی‌ناپذیر در آشپزخانه کار می‌کرد.

as a scullion, he learned the importance of teamwork.

به عنوان خدمتکار آشپزخانه، او اهمیت کار گروهی را آموخت.

the head chef relied on the scullion for support.

سرآشپز برای حمایت به خدمتکار آشپزخانه تکیه می‌کرد.

being a scullion is often seen as a starting point in culinary careers.

بودن به عنوان خدمتکار آشپزخانه اغلب به عنوان نقطه شروع در مسیر شغلی آشپزی دیده می‌شود.

the scullion scrubbed the pots and pans after dinner.

خدمتکار آشپزخانه پس از شام قابلمه و تابه ها را تمیز کرد.

many famous chefs started their careers as scullions.

بسیاری از سرآشپزهای مشهور شغلی خود را به عنوان خدمتکار آشپزخانه آغاز کردند.

the scullion's hard work did not go unnoticed.

سختی کار خدمتکار آشپزخانه نادیده گرفته نشد.

in the kitchen, the scullion is essential for smooth operations.

در آشپزخانه، خدمتکار آشپزخانه برای عملکرد روان ضروری است.

the scullion often dreamed of becoming a chef one day.

خدمتکار آشپزخانه اغلب رویای تبدیل شدن به سرآشپز را در یک روز داشت.

after a long shift, the scullion finally took a break.

پس از یک شیفت طولانی، خدمتکار آشپزخانه بالاخره استراحت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید