| جمع | scullions |
scullion work
کار آشپزوی دستی
scullion duties
وظایف آشپزوی دستی
scullion tasks
وظایف آشپزوی دستی
scullion role
نقش آشپزوی دستی
scullion kitchen
آشپزخانه آشپزوی دستی
scullion labor
کار آشپزوی دستی
scullion position
موقعیت آشپزوی دستی
scullion service
خدمات آشپزوی دستی
scullion training
آموزش آشپزوی دستی
scullion chef
آشپزوی دستی سرآشپز
the scullion worked tirelessly in the kitchen.
خدمتکار آشپزخانه به طور خستگیناپذیر در آشپزخانه کار میکرد.
as a scullion, he learned the importance of teamwork.
به عنوان خدمتکار آشپزخانه، او اهمیت کار گروهی را آموخت.
the head chef relied on the scullion for support.
سرآشپز برای حمایت به خدمتکار آشپزخانه تکیه میکرد.
being a scullion is often seen as a starting point in culinary careers.
بودن به عنوان خدمتکار آشپزخانه اغلب به عنوان نقطه شروع در مسیر شغلی آشپزی دیده میشود.
the scullion scrubbed the pots and pans after dinner.
خدمتکار آشپزخانه پس از شام قابلمه و تابه ها را تمیز کرد.
many famous chefs started their careers as scullions.
بسیاری از سرآشپزهای مشهور شغلی خود را به عنوان خدمتکار آشپزخانه آغاز کردند.
the scullion's hard work did not go unnoticed.
سختی کار خدمتکار آشپزخانه نادیده گرفته نشد.
in the kitchen, the scullion is essential for smooth operations.
در آشپزخانه، خدمتکار آشپزخانه برای عملکرد روان ضروری است.
the scullion often dreamed of becoming a chef one day.
خدمتکار آشپزخانه اغلب رویای تبدیل شدن به سرآشپز را در یک روز داشت.
after a long shift, the scullion finally took a break.
پس از یک شیفت طولانی، خدمتکار آشپزخانه بالاخره استراحت کرد.
scullion work
کار آشپزوی دستی
scullion duties
وظایف آشپزوی دستی
scullion tasks
وظایف آشپزوی دستی
scullion role
نقش آشپزوی دستی
scullion kitchen
آشپزخانه آشپزوی دستی
scullion labor
کار آشپزوی دستی
scullion position
موقعیت آشپزوی دستی
scullion service
خدمات آشپزوی دستی
scullion training
آموزش آشپزوی دستی
scullion chef
آشپزوی دستی سرآشپز
the scullion worked tirelessly in the kitchen.
خدمتکار آشپزخانه به طور خستگیناپذیر در آشپزخانه کار میکرد.
as a scullion, he learned the importance of teamwork.
به عنوان خدمتکار آشپزخانه، او اهمیت کار گروهی را آموخت.
the head chef relied on the scullion for support.
سرآشپز برای حمایت به خدمتکار آشپزخانه تکیه میکرد.
being a scullion is often seen as a starting point in culinary careers.
بودن به عنوان خدمتکار آشپزخانه اغلب به عنوان نقطه شروع در مسیر شغلی آشپزی دیده میشود.
the scullion scrubbed the pots and pans after dinner.
خدمتکار آشپزخانه پس از شام قابلمه و تابه ها را تمیز کرد.
many famous chefs started their careers as scullions.
بسیاری از سرآشپزهای مشهور شغلی خود را به عنوان خدمتکار آشپزخانه آغاز کردند.
the scullion's hard work did not go unnoticed.
سختی کار خدمتکار آشپزخانه نادیده گرفته نشد.
in the kitchen, the scullion is essential for smooth operations.
در آشپزخانه، خدمتکار آشپزخانه برای عملکرد روان ضروری است.
the scullion often dreamed of becoming a chef one day.
خدمتکار آشپزخانه اغلب رویای تبدیل شدن به سرآشپز را در یک روز داشت.
after a long shift, the scullion finally took a break.
پس از یک شیفت طولانی، خدمتکار آشپزخانه بالاخره استراحت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید