sectary

[ایالات متحده]/ˈsɛktəri/
[بریتانیا]/ˈsɛktəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک فرقه؛ پروتستانی که به کلیسای رسمی تعلق ندارد
Word Forms
جمعsectaries

عبارات و ترکیب‌ها

sectary leader

رهبر فرقه

sectary role

نقش فرقه

sectary meeting

جلسه فرقه

sectary group

گروه فرقه

sectary beliefs

اعتقادات فرقه

sectary practices

اعمال فرقه

sectary doctrine

عقاید فرقه

sectary community

جامعه فرقه

sectary affiliation

وابستگی فرقه

sectary division

تقسیم فرقه

جملات نمونه

the sectary took detailed notes during the meeting.

معاون جزئیات را در طول جلسه یادداشت کرد.

as a sectary, she manages the schedules of the executives.

به عنوان معاون، او برنامه های اجرایی را مدیریت می کند.

the sectary organized the files for easy access.

معاون فایل ها را برای دسترسی آسان سازماندهی کرد.

he was appointed as the sectary of the committee.

او به عنوان معاون کمیته منصوب شد.

the sectary communicated important updates to the team.

معاون اطلاعات مهم را به تیم اطلاع رساند.

she worked late as the sectary to finish the report.

او برای اتمام گزارش، تا دیر وقت به عنوان معاون کار کرد.

the sectary arranged the travel plans for the conference.

معاون برنامه های سفر را برای کنفرانس تنظیم کرد.

the sectary is responsible for maintaining confidentiality.

معاون مسئول حفظ محرمانگی است.

he consulted the sectary for the latest information.

او برای کسب آخرین اطلاعات با معاون مشورت کرد.

the sectary's role is crucial for smooth operations.

نقش معاون برای عملکرد روان بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید