seigniors

[ایالات متحده]/ˈseɪnjər/
[بریتانیا]/ˈseɪnjər/

ترجمه

n. مالک زمین؛ خداوند؛ خداوند فئودالی؛ حاکم در سیستم فئودالی

عبارات و ترکیب‌ها

seignior rights

حقوق سیینیور

seigniorial land

زمین سیینیوریال

seignior's dues

بدهی‌های سیینیور

seigniorial system

سیستم سیینیوریال

seigniorial estate

املاک سیینیوریال

seigniorial title

عنوان سیینیوریال

seigniorial privileges

مزایای سیینیوریال

seigniorial authority

اختیار سیینیوریال

seigniorial obligations

وظایف سیینیوریال

seigniorial governance

حاکمیت سیینیوریال

جملات نمونه

the seignior of the land made important decisions for the villagers.

زمین‌دار تصمیمات مهمی برای اهالی روستا گرفت.

as a seignior, he was responsible for maintaining order in his domain.

به عنوان یک زمین‌دار، او مسئول حفظ نظم در قلمرو خود بود.

the seignior's wealth was evident in his grand estate.

ثروت زمین‌دار در املاک بزرگش آشکار بود.

many peasants worked for the seignior in exchange for protection.

بسیاری از دهقانان در ازای محافظت از زمین‌دار برای او کار می‌کردند.

the seignior held a feast to celebrate the harvest.

زمین‌دار برای جشن گرفتن برداشت محصول، جشن بزرگی برگزار کرد.

in medieval times, the seignior had significant power over his subjects.

در دوران قرون وسطی، زمین‌دار قدرت قابل توجهی بر رعایایش داشت.

the seignior's decree affected all the inhabitants of the region.

فرمان زمین‌دار بر همه ساکنان منطقه تأثیر گذاشت.

it was customary for the seignior to collect taxes from the peasants.

بر حسب عادت، زمین‌دار از دهقانان مالیات می‌گرفت.

the seignior's title was passed down through generations.

عنوان زمین‌دار از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد.

the seignior was known for his fair treatment of the villagers.

زمین‌دار به دلیل رفتار عادلانه با اهالی روستا شناخته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید