semifluidity

[ایالات متحده]//ˌsemɪfluˈɪdəti//
[بریتانیا]//ˌsemɪfluˈɪdəti//

ترجمه

n. حالت یا کیفیت نیمه مایع بودن.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

semifluidity coefficient

ضریب نیم‌مایوی

semifluidity degree

درجه نیم‌مایوی

semifluidity index

شاخص نیم‌مایوی

semifluidity threshold

حد نیم‌مایوی

semifluidity state

حالت نیم‌مایوی

semifluidity level

سطح نیم‌مایوی

absolute semifluidity

نیم‌مایوی مطلق

apparent semifluidity

نیم‌مایوی ظاهری

semifluidity range

دامنه نیم‌مایوی

semifluidity limit

محدوده نیم‌مایوی

جملات نمونه

the semifluidity of the substance made it difficult to handle.

نیم‌مایشگی این ماده باعث دشواری در کار با آن شد.

scientists study the semifluidity of molten metals.

دانشمندان نیم‌مایشگی فلزات مذاب را مطالعه می‌کنند.

the semifluidity of lava determines how it flows.

نیم‌مایشگی پوکانه‌ها نحوه جریان آن را تعیین می‌کند.

modern art often explores the semifluidity of form.

هنر مدرن اغلب نیم‌مایشگی شکل را مورد بررسی قرار می‌دهد.

the semifluidity of the gel allows it to spread evenly.

نیم‌مایشگی ژل آن را به پخش شدن یکنواخت امکان‌پذیر می‌کند.

understanding semifluidity is important in materials science.

فهم نیم‌مایشگی در علم مواد اهمیت دارد.

the semifluidity of the mixture surprised the researchers.

نیم‌مایشگی مخلوط تحقیقات‌کنندگان را شگفت‌زده کرد.

semifluidity characterizes this unique state of matter.

نیم‌مایشگی این حالت منحصر به فرد ماده را مشخص می‌کند.

the semifluidity of honey varies with temperature.

نیم‌مایشگی مربا با دما تغییر می‌کند.

artists appreciate the semifluidity of watercolor paints.

هنرمندان نیم‌مایشگی رنگ‌های آبی را ارزش‌مند می‌دانند.

the semifluidity of the boundary creates visual ambiguity.

نیم‌مایشگی مرز باعث ابهام بصری می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید