settledly

[ایالات متحده]/ˈsetldli/
[بریتانیا]/ˈsetldli/

ترجمه


adv. به روشی مستقر؛ به طور دائم؛ به طور تثبیت‌شده

جملات نمونه

she settledly accepted the news without showing any emotion.

او با وجود اینکه هیچ احساسی نشان نداد، خبر را به آرامی پذیرفت.

the old man settledly watched the sunset from his porch.

مرد پیر با آرامش غروب خورشید را از ایوانش تماشا کرد.

the government settledly proceeded with the new policy despite opposition.

دولت با وجود مخالفت‌ها، سیاست جدید را با آرامش ادامه داد.

he settledly declared his intention to run for office.

او با آرامش اعلام کرد که قصد دارد برای مقام انتخاب شود.

the team settledly continued their work despite the setback.

تیم با وجود مشکل، به آرامی کار خود را ادامه داد.

she settledly awaited the arrival of her guests.

او با آرامش منتظر رسیدن مهمانانش بود.

the philosopher settledly contemplated the meaning of life.

فیلسوف با آرامش به معنای زندگی فکر کرد.

the teacher settledly addressed the concerns of her students.

معلم با آرامش به نگرانی‌های دانش‌آموزانش رسیدگی کرد.

the judge settledly pronounced the verdict to the courtroom.

قاضی با آرامش حکم را در دادگاه اعلام کرد.

he settledly affirmed his commitment to the cause.

او با آرامش تعهد خود به این هدف را تایید کرد.

the cat settledly basked in the warm sunlight on the windowsill.

گربه با آرامش در نور خورشید گرم روی طاقچه آفتاب می‌گرفت.

she settledly stated her position on the controversial issue.

او با آرامش موضع خود را در مورد این موضوع بحث‌برانگیز بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید