shames

[US]/ʃeɪmz/
[UK]/ʃeɪmz/
Frequency: Very High

Translation

n. احساسات گناه یا شرمندگی؛ اعمالی که موجب ننگ می‌شوند؛ شخص یا چیز شرم‌آور
v. موجب احساس شرمندگی در کسی شدن؛ ننگین یا بی‌احترامی کردن؛ موجب احساس شرمندگی در کسی شدن؛ منبع شرم بودن

Phrases & Collocations

shames others

دیگران را شرمنده می‌کند

shames us

ما را شرمنده می‌کند

shames me

من را شرمنده می‌کند

shames society

جامعه را شرمنده می‌کند

shames him

او را شرمنده می‌کند

shames them

آنها را شرمنده می‌کند

shames her

او (زن) را شرمنده می‌کند

shames people

مردم را شرمنده می‌کند

shames everyone

همه را شرمنده می‌کند

shames themselves

خودشان را شرمنده می‌کند

Example Sentences

it shames me to admit my mistakes.

اعتراف به اشتباهاتم مرا شرمسنده می‌کند.

his actions shamed the entire team.

رفتار او کل تیم را شرمسنده کرد.

she shames her family with her behavior.

رفتار او باعث شرمسندگی خانواده‌اش می‌شود.

it shames us to see such injustice.

دیدن چنین بی‌عدالتی ما را شرمسنده می‌کند.

he shamed himself by lying.

با دروغ گفتن خودش را شرمسنده کرد.

they shamed the company with their scandal.

اسکاندل آن‌ها باعث شرمسندگی شرکت شد.

she feels shamed by her poor performance.

عملکرد ضعیف او باعث شرمسندگی او می‌شود.

it shames me to see others suffer.

دیدن رنج دیگران مرا شرمسنده می‌کند.

his failure shamed him in front of his peers.

شکست او باعث شرمسندگی او در مقابل همسالانش شد.

she shamed him with her harsh words.

کلمات تند او باعث شرمسندگی او شد.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now