shames others
دیگران را شرمنده میکند
shames us
ما را شرمنده میکند
shames me
من را شرمنده میکند
shames society
جامعه را شرمنده میکند
shames him
او را شرمنده میکند
shames them
آنها را شرمنده میکند
shames her
او (زن) را شرمنده میکند
shames people
مردم را شرمنده میکند
shames everyone
همه را شرمنده میکند
shames themselves
خودشان را شرمنده میکند
it shames me to admit my mistakes.
اعتراف به اشتباهاتم مرا شرمسنده میکند.
his actions shamed the entire team.
رفتار او کل تیم را شرمسنده کرد.
she shames her family with her behavior.
رفتار او باعث شرمسندگی خانوادهاش میشود.
it shames us to see such injustice.
دیدن چنین بیعدالتی ما را شرمسنده میکند.
he shamed himself by lying.
با دروغ گفتن خودش را شرمسنده کرد.
they shamed the company with their scandal.
اسکاندل آنها باعث شرمسندگی شرکت شد.
she feels shamed by her poor performance.
عملکرد ضعیف او باعث شرمسندگی او میشود.
it shames me to see others suffer.
دیدن رنج دیگران مرا شرمسنده میکند.
his failure shamed him in front of his peers.
شکست او باعث شرمسندگی او در مقابل همسالانش شد.
she shamed him with her harsh words.
کلمات تند او باعث شرمسندگی او شد.
shames others
دیگران را شرمنده میکند
shames us
ما را شرمنده میکند
shames me
من را شرمنده میکند
shames society
جامعه را شرمنده میکند
shames him
او را شرمنده میکند
shames them
آنها را شرمنده میکند
shames her
او (زن) را شرمنده میکند
shames people
مردم را شرمنده میکند
shames everyone
همه را شرمنده میکند
shames themselves
خودشان را شرمنده میکند
it shames me to admit my mistakes.
اعتراف به اشتباهاتم مرا شرمسنده میکند.
his actions shamed the entire team.
رفتار او کل تیم را شرمسنده کرد.
she shames her family with her behavior.
رفتار او باعث شرمسندگی خانوادهاش میشود.
it shames us to see such injustice.
دیدن چنین بیعدالتی ما را شرمسنده میکند.
he shamed himself by lying.
با دروغ گفتن خودش را شرمسنده کرد.
they shamed the company with their scandal.
اسکاندل آنها باعث شرمسندگی شرکت شد.
she feels shamed by her poor performance.
عملکرد ضعیف او باعث شرمسندگی او میشود.
it shames me to see others suffer.
دیدن رنج دیگران مرا شرمسنده میکند.
his failure shamed him in front of his peers.
شکست او باعث شرمسندگی او در مقابل همسالانش شد.
she shamed him with her harsh words.
کلمات تند او باعث شرمسندگی او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید