sharking

[ایالات متحده]/ʃɑːk/
[بریتانیا]/ʃɑːrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی شکارچی که به خاطر دندان‌های تیز و پرخاشگری‌اش شناخته می‌شود
vi. مشغول فریب یا حقه‌بازی شدن
vt. از طریق ارعاب پول یا سایر دارایی‌ها را اخاذی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

great white shark

کوسه سفید بزرگ

hammerhead shark

کوسه چکش‌سر

shark attack

حمله کوسه

shark fin soup

سوپ باله کوسه

shark cage diving

غواصی در قفس کوسه

shark conservation

حفظ کوسه

shark teeth

دندان‌های کوسه

shark warning

هشدار کوسه

shark research

تحقیقات کوسه

shark fin

دم کوسه

whale shark

کوسه نهنگ

loan shark

جنایتکار وام‌دهی

جملات نمونه

a shark that went 400 pounds.

یک کوسه که وزن آن به 180 کیلوگرم رسید.

these sharks are aggressively territorial.

این کوسه‌ها به شدت قلمرویی و تهاجمی هستند.

there are sharks out there, jong.

کوسه‌ها بیرون آنجا وجود دارند، جونگ.

sharks have no natural enemies.

کوسه‌ها دشمن طبیعی ندارند.

eyed the shark's movements.

حرکات کوسه را زیر نظر داشت.

The nationwide biggest shark museum at present, where there are thousands of fierce lemon shark, nurse shark, as well as Whitetip Reef Shark, Blacktip Reef Shark, Suction Shark, etc.

بزرگترین موزه کوسه در سراسر کشور در حال حاضر، که دارای هزاران کوسه لیمویی خشمگین، کوسه پرستار، کوسه مرجانی Whitetip، کوسه مرجانی Blacktip، کوسه Suction و غیره است.

dodging sharks is all in a day's work for some scientists.

اجتناب از کوسه‌ها برای برخی از دانشمندانان، بخشی از کار روزانه آنهاست.

the shark thrashed its way to freedom.

کوسه با تمام قدرت به سمت آزادی رفت.

Sloan set a blue-shark record with a 184-pounder.

اسلوان با یک کوسه آبی 84 پوندی، رکورد جدیدی ثبت کرد.

they trade mud-shark livers for fish oil.

آنها کبد کوسه های گل آلود را با روغن ماهی معامله می کنند.

sharks lurking in the murky grey depths of the sea

کوسه‌ها در اعماق خاکستری و تاریک دریا کمین کرده‌اند.

a shark can scent blood from well over half a kilometre away.

یک کوسه می‌تواند بوی خون را از بیش از نیم کیلومتر تشخیص دهد.

Coleby was a shark, not the sort of man to pay more when he could pay less.

کلبی یک کوسه بود، نه از آن دسته مردانی که وقتی می‌توانست کمتر پرداخت کند، بیشتر پرداخت کند.

Shark's Lip defrost completely and blanche with ginger water to remove fishiness.

ماهی کوسه را به طور کامل یخ‌زدایی کرده و با آب زنجبیل آب‌پز کنید تا بوی ماهی از بین برود.

The shark meat was hydrolyzed with the enzyme hydrolytic technique in which subtilisin and papain were added simultaneously.

گوشت کوسه با استفاده از تکنیک هیدرولیز آنزیمی هیدرولیز شد که در آن سبتیلین و پاپین به طور همزمان اضافه شدند.

Any of various sharks of the family Lamnidae, including the great white shark, mako, and porbeagle, having a pointed snout, a nearly symmetrical tail, and a reputation for aggressiveness.

هر یک از انواع کوسه های خانواده لامنیده، از جمله کوسه سفید بزرگ، ماکو و پوربیگل، دارای پوزه نوک تیز، دم تقریباً متقارن و شهرت تهاجمی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید