sharp-eyed

[ایالات متحده]/[ʃɑːp aɪd]/
[بریتانیا]/[ʃɑːp aɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بینایی تیز؛ قادر به دیدن واضح اشیاء؛ دقیق‌بین؛ سریع در متوجه شدن جزئیات؛ زیرک؛ با هوش.

عبارات و ترکیب‌ها

sharp-eyed observer

ناظر تیزبین

being sharp-eyed

داشتن چشمان تیز

sharp-eyed detective

مامور بازرس تیزبین

sharp-eyed gaze

نگاه تیزبینانه

was sharp-eyed

چشمان تیزبینی داشت

sharp-eyed search

جستجوی تیزبینانه

sharp-eyed look

نگاه تیزبینانه

sharp-eyed reader

خواننده تیزبین

sharp-eyed scrutiny

بررسی دقیق و تیزبینانه

sharp-eyed spotting

تشخیص تیزبینانه

جملات نمونه

a sharp-eyed detective noticed the subtle clue at the scene.

یک کارآگاه تیزبین سرنخ ظریف را در صحنه متوجه شد.

the sharp-eyed editor caught several typos in the manuscript.

ویراستار تیزبین چندین غلط املایی را در دست‌نویس پیدا کرد.

she's a sharp-eyed shopper, always finding the best deals.

او یک خریدار تیزبین است، همیشه بهترین معاملات را پیدا می‌کند.

the sharp-eyed security guard spotted a suspicious individual.

نگهبان امنیتی تیزبین یک فرد مشکوک را شناسایی کرد.

he's a sharp-eyed observer of human behavior.

او یک ناظر تیزبین رفتار انسان است.

the sharp-eyed falcon scanned the fields for prey.

گردو تیزبین زمین‌ها را برای طعمه جستجو کرد.

a sharp-eyed critic praised the film's innovative techniques.

یک منتقد تیزبین از تکنیک‌های نوآورانه فیلم تحسین کرد.

the sharp-eyed investor identified a promising startup company.

سرمایه‌گذار تیزبین یک شرکت نوپا امیدوارکننده را شناسایی کرد.

she has a sharp-eyed focus on detail in her work.

او تمرکز تیزبینانه بر جزئیات در کار خود دارد.

the sharp-eyed reporter uncovered a political scandal.

گزارشگر تیزبین یک رسوایی سیاسی را افشا کرد.

he's a sharp-eyed player in the competitive market.

او یک بازیکن تیزبین در بازار رقابتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید